X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1387 @ 01:11

کیمیا خاتون

سعیده قدس - Saideh Ghods

کیمیا خاتون

رمان -  سعیده قدس – نشر چشمه – چاپ اول ۱۳۸۳– چاپ سیزدهم ۱۳۸۶

***

 رمان موفق بانوی بزرگوار، خانم سعیده قدس،  که در عرض سه سال سیزده بار به چاپ رسیده است، داستان زندگی کیمیا خاتون دختر کراخاتون همسر محمدشاه ایرانی است. بعد از درگذشت محمدشاه کراخاتون چند سالی عزای همسر نگاه می دارد و آنگاه به عقد مولانا جلال الدین محمد مولوی در می‌آید و روانه خانه بخت؟ می‌شود. چند سالی که از این ازدواج می‌گذرد در بارگاه مولانا، شمس تبریزی کیمیا خاتون را می‌بیند و شمس پیرانه سر عشق جوانی به سرش می افتد و مولانا هم برای بدست آوردن دل شمس نادختری اش را مجبور می‌کند که به همسری شمس که هم سن پدربزرگ وی است درآید. هرچند در اینجا خانم قدس سعی می‌کند چهره‌ای نسبتن دمکرات از مولانا به تصویر ‌کشد ولی خط کلی داستان نشان می‌دهد که خود نویسنده هم از این‌که به نوعی مولانا را در سرنوشت این دختر نگون بخت درگیر کند جانب احتیاط را رعایت کرده‌است.

کیمیا خاتون روایت ناکامی های دخترکانی از این دست است. نگون بخت و اسیر مرد. وی از وقتی خود را می‌شناسد احساس می‌کند از  دختربودنش باید رنچ بکشد و در جایی که مردان حرف اول را می‌زنند او محکوم به زندگی و سرنوشتی است که مردان برایش رقم می‌زنند.

کیمیا خاتون رمانی است شیوا و روان. از دیدی زنانه به این شخصیت گمشده در تاریخ نگریسته است. داستان آن چنان گیراست و آن چنان شما را در تارپود زندگی قهرمانش درگیر می‌کند که موقع مرگ کیمیا خاتون اندوهگین می‌شوید. آن جایی که شمس تبریزی وقتی خود را شایسته همسری وی نمی‌بیند و به تدریج به روابط زناشویی با وی بدبین میشود، روزی آن چنان همسر نوجوانش را به باد کتک می‌گیرد که جثه نحیف وی تاب نمی‌آورد و چند روزی بعد از ادب کردنش توسط این عارف می‌میرد. و شمس تبدیل به قاتل می‌شود. واقعه‌ای که در تاریخ به جهت داشتن جایگاه عرفانی شمس و مولانا هرگز از پرده آن چنان که باید به در نیافتاد و چیز زیادی در مورد آن نوشته نشد. داستانی که خانم سعید قدس هم چنان که در مقدمه کتاب آمده از لابلای کتاب‌های  کتابخانه ملی و کتابخانه گنج‌بخش اسلام آباد پاکستان بیرون کشیده اند.

این داستان یکبار قبلن دستمایه دکتر عبدالحسین زرین کوب شد تا کتابی  تحقیقی به نام پله پله تا ملاقات خدا به قلم کشیده شود.

 

***

بعد از خواندن کتاب حس کردم  یک عذرخواهی به احمد کسروی بدهکارم. برای روزی که کتاب صوفیگری وی را با دیدی نقادانه خوانده ام و در آن روز طرز نگاه وی را به عرفا نپسندیدم.

***

خانم قدس کتاب را به مادر بزرگوارشان تقدیم کرده اند. مادری که درشب های دراز زمستان گلابدره به جای لالایی برایشان مثنوی می خوانده.

***

چند سطری در باره نویسنده:

خانم سعیده قدس را قبلن به عنوان بنیانگزار موسسه کمک به کودکان سرطانی می‌شناختیم. خوشحالم از این که گرفتاری‌های کاری به ایشان مهلت پرداختن به نویسندگی داده است. منتظر کتاب ادبیات مهاجرت ایشان هستیم.

نام خانم سعیده قدس یادآور دوران دانشجویی من در دانشسرایعالی است. روزگاری در اوائل دهه پنجاه خورشیدی و در آن زمستان سرد و طولانی. ایشان یکی دوسالی از من بالاتر بودند. این جمله را به ایشان بدهکارم:

از این‌که در آن دوران افتخار هم‌کلامی با ایشان را پیدا نکردم بسیار مغموم و متاسفم.

نظرات (30)
سیما ||
شنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 13:44
من هم این کتاب و هم کتاب پله پله تا ملاقات خدا را خوانده ام البته کتاب دوم را خیلی سال پیش شاید ۱۲ سال پیش خواندم و راستش بعد از خواندن این کتاب دلم خواست که دوباره آن را هم بخوانم . از خواندن هر دو کتاب لذت بردم . حالا اینکه شمس قاتل شده باشد را نمی دانم اما پرسش و پاسخ خانم سعیده قدس بسیاری از سوالات را جواب می دهد اساسا ایشان نه بدنبال کم کردن شخصیت شمس و مولانا بوده است نه بدنبال تقدس بخشیدن به آنها و به نظر من به هر موضوعی باید از جنبه های مختلف انسانی و دوره تاریخی نگاه شود و هر انسانی در مسیری که پیش رو دارد ساخته می شود شاید همانطور که شمس به مولانا می گوید که من سر راه تو حاضر شدم که تابوی عالم بودن تو را بشکنم برای خودش هم کیمیا خاتون قرار گرفته است تا هم کیمیا خاتون رشد کند و هم شمس در این باب صحبت زیاد است که در این مقال نگنجد.... از دوست عزیزیم هم ممنون که لذت خواندن این کتاب را به من هدیه داد
امتیاز: 1 1
پاسخ:
من هر بار که گذرم به سرای شما می افتد یادم میرود که کتابی را برای مدتی مصادر کنم و آنهم ماشالله خان در بارگاه هارون الرشید است. چه کنم که فراموش نکنم. میدانی من نقد کتابهای آقای پزشکزاد را در این وبلاق وزین کنترات کرده ام.
پروانه ||
یکشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 10:20
با دوست گرامیم شهبارا موافقم که می گوید:

شخصیت های تاریخ کهن ما اما چون از ما دور هستند و از زندگی شخصی شان خبر نداریم از خوب و بدشان و ضعف و قوت شان هم چیزی نمی دانیم . شخصیت هنری شان هم روتوش شده و سانسور شده و اصلاح شده است . مگر آن که با روش های زبان شناسانه و روان کاوانه از خلال آثارشان شخصیت و اندیشه ی آنان را وا کاوی و روان کاوی کنیم . از این گذشته از پشت پرده ی افسانه ها و استوره ها که در طول قرن ها چهره ی آنان را پوشانده است چه گونه ممکن ست شخصیت واقعی شان را ببینیم ؟ شمس تبریزی هم از این قاعده مستثنا نیست . او هم یک انسان ست . زیبایی و نیرو، والایی و قدرت کلام و نفوذ روح نیرومند و موارد مثبت و چه بسا چیزهایی که ما نمی دانیم در او کم نیست و همین ها بود که مولانا را شیفته کرد اما از سوی دیگر نباید چشم بر زشتی ها و نقاط منفی شخصیت او بست و از او خدا ساخت . او اگر خدا بود برای مولانا بود که می گفت : فاش بگویم این سخن شمس من و خدای من . تصویر و تصوری که او از شمس به دست می دهد ربطی به ما ندارد . ما نمی دانیم بین آن ها چه گذشته است و او درشمس چه دیده است . نمی خواهیم هم بدانیم . به ما ربطی ندارد . تا کی ما باید از نگاه دیگران به جهان بنگریم ؟ ما باید چشمان مان را بشوییم و جور دیگر ببینیم . ما هم انسانیم و صاحب فهم و درک . دنبال روی و تقلید از دیگران راه به جایی نمی برد . این را خود مولانای بزرگ به ما آموخت که :

خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

ما باید محقق باشیم نه مقلد . این هم باز سخن مولانا ست که : از مقلد تا محقق فرق هاست . شمس بهانه است ما باید به تمام تاریخ و فرهنگ مان با نگاهی نو نظر کنیم تا چهره ای تازه از خود در آینه ببینیم . بهترست به جای شکستن آینه حقیقت را بپذیریم و چهره ی کج و کوژ خود را اصلاح کنیم .
.
نقل از :
http://asar.name/2000/12/kimia-khaton-saide-ghods.html
امتیاز: 0 1
پروانه ||
یکشنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 10:37
باور کن کیمیا!

زندگی‌‌ات را که می خوانم

به گور و گلی تازه در باران می مانم.

نقل از شعری در اینجا:
http://www.rezafarmand.com/Gunagun.Kimiya%20xatun.htm
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
http://www.rezafarmand.com/Paris.%20Kimiya%20va%20Gande%20Mogaddase%20Namak.htm
شعر دیگری در مورد کیمیا خاتون

ـــــــــــــــــــــــــــــ-
از شما هم سپاسگزاری می کنم که ما را با خانم سعیده قدس آشنا کردید.

امتیاز: 0 1
پاسخ:
شعر رضا فرمند را که خودتان آدرسش را داده بودید در پایین آوردم.

شمس، سرانجام به چشمِ گودِ کیمیا افتاد!
شمس، سرانجام در پیکر کبودِ کیمیا گم شد!
*
کیمیا، چشمه‌ای در خود بود
و تازگی اندامش، شمس را از کُمای عرفان بیدار کرده بود
از این روست که شمس، خدای‌اش می خواست ببیند
و نه دخترکی که دوست‌اش نمی‌داشت.
*
کیمیا، زندگی را خوب دریافته بود
و به یاری علاالدین، بیگمان
با واژه های داغ هوس نیز آشنا شده بود
*
در زمانی که می گویند:
«زن جوان را تیری به پهلو نشیند به که پیری!»
مولوی چرا نتوانست در جهان دَرندشتِ عرفانی‌اش
آینه‌ای کوچک برای کیمیا بیابد؟
مولوی براستی چه می‌اندیشید؛
کدام دست، کیمیا را از جهان عرفانی‌اش پاک کرده بود؟
*
شمس، زندگی را در کیمیا لگد می زد
کیمیا اما، جوانِ تن‌اش بود؛
هیجان‌اش در باغها و پنجره‌ها می‌تپید؛
و ستاره‌ای نبود که با نگاه‌اش دوست نباشد.
*
کیمیا چگونه می‌توانست زندگی‌اش را
از طوق خشونت شمس برهاند؟
کجا می توانست دادخواهی کند؟
کدام قاضی قونیه می توانست عینک شرعی‌اش را
از چشمهایش برگیرد
و کیمیا را با چشمهای هشیار زندگی ببیند؟
دادگرتر از مولانا آیا می توانست
قاضیی در آن دیار بیابد؟
کیمیا آیا در گندِ مقدس نمک گرفتار نشده بود؟
*
شمس هر که بود بی‌سوادِ زن بود!
و مولانا هر پرودگاری که بود
از کیمیا که زندگی بود
دور بود!
دور!
*
شمس، سرانجام به چشم گود کیمیا افتاد!
شمس، سرانجام در پیکر کبود کیمیا گم شد!
پاریس ژوئیه ۲۰۰۶
نیلوفر ||
شنبه 8 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 10:21
من این قسمت از وبلاگ شما را امروز برای اولین بار نگاه کردم و دیدم چه مطالب جالبی دارد .و از همه جالبتر دیدن عکس این خانم گرامی و همکلاسی سابق بود که خوشحالم کرد . راستش من تنها تصوری که از ایشان نداشتم نویسنده بودنشان بود.و یک بار دیگه به من ثابت شد که در جهان هر چیزی ممکن است اتفاق بیافتد.دستتون درد نکنه.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
لینکشو برات فرستاده بودم. توی اون ایمیلایی که ندیده بودی.
ندا صارمی ||
پنج‌شنبه 23 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:48
سلام به منم سر بزن خواسی هملینکم کن مرسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وبلاگ شما را نتوانستم باز کنم.
||
پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 11:04
ناراحتم .... خیلی زیاد .. به غرور و شخصیت و فکرم توهین شده ... به گذشته ام ... به بزرگانم ... کی می تونه بپذیره سمش که خدا رو در نور و لطافت برگ گل و شبنم صبحگاه می دید مثل یه دیو وحشی گلی مثل کیکیا رو زیر دست و پاش له کنه؟
تاریخ گواهی می ده شمس حتی یک هفته بعد از مرگ کیمیا بیشتر نتونست پیش مولانا بمونه.
من به هیچ کس حق نمی دم تاریخ و گذشته رو با نظر شخصی خودش خراب کنه
متاسفم خانم نویسنده
بوی تفکرات فمنیستی به شدت از کتابتون بلند شده بود ... اینقدر که نمی ذاشت کتاب رو راحت بهونم
امتیاز: 0 1
پاسخ:
من به جای خانم سعید قدس می گویم:
ژان ژاک روسو که یکی از بزرگترین نویسندگان تعلیم و تربیت در جهان است و کتابهایش در دانشگاه های ایران هم تدریس می شود از تربیت فرزندان خود غافل بود. و این چیزی از بزرگی آثار وی کم نمی کند.
در این مورد هم بیاییم تاریخ را به شکلی دیگر هم تصور کنیم. این که بوی فمینیستی از این کتاب می آید دلیل بر درستی نظریه شما نیست. هر چند خودش نیز ممکن است بری از این نقص نباشد.
شیدا ||
دوشنبه 16 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 13:53
ببخشید کتاب خوبی نبود. سوالم اینه که داستان واقعی بود؟یعنی مولانایی که برای من تا دیروز مقدس بود اینقدر وحشتناک بوده؟ومرادش شمس از اون بدتر؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من باید چه چیزی را ببخشم؟
در قضیه کیمیا خاتون تشکیک کرده بودید. دو سه کلمه بگویم:
اگر مسائل را با هم مخلوط نکنیم و به بیانی بیاییم و هر کسی را که بر خلاف نظر ما برفت را به دور اندازیم و هر کسی را آن گونه ببینیم که شاید بوده، بهتر می توانیم کسی چون مولانای مقدس را و به تبع او مرادش شمس را ببخشیم به خطایی که از ایشان برفته در ماجرای کیمیا خاتون.
تا آن جایی که من می توانم کمک کنم اشاره به همین حکایت است در کتاب پله پله تا ملاقات خدا. برای رسیدن یه یک واقعیتی که حداقل این دو کتاب عنوان کرده اند. و آن قضیه کمیا خاتون است.
آن را هم ببینید ولی اگر چیزی از تقدس مولانا و شمس در شما کم نکرد را هم جدی نگیرید.
کما این که من با باور کامل به وجود کیمیا خاتون در زندگی این ها، هنوز باور دارم که
مولانا و کمی هم شمس دو نام ماندگار در ذهن من هستند. شمس مراد مولانا بود. مراد من نبود. بود؟
مهسا ||
چهارشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 20:25
سلام
با تشکر از مطلب زیباتون.منم موفق شدم این کتاب رو امروز تموم کنم با چه شوقی که این کتاب رو شروع نکردم و چگونه که شخصیت شمس و مولانا رو برای من پوچ و تهی کرد!البته من خودم را اول با اینکه نویسنده افکار فمینیستی داشت و منو وادار به این کرد که مولانا و شمس آنگونه که همیشه می اندیشم نبودندُتسلی داد ولی به واقع هنوز گیج این کتابم!
و یک سوال از شما دوست خوب:چرا شمس که با مولانا کاری کرد تا معشوق را بهتر بشناسد و از زن و خانواده و حرم و زندگیش دور کرد به یکباره با ازدواج با کیمیاخاتون خود نمیتوانست به مجالس برود ؟چرااا با مولانا کاری کرد که خود توان انجام نداشت؟چون معشوق رو در کیمیا دید؟
متشکر از مطالب زیبا
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ما خودمان هم در این کار بماندیم و با مولانا یعنی مولوی خودمان قهر کردیم. ولی بنا به آن چه که بعدها گذاشت دوباره آشتی کردیم.
اگر درنگی بخواهید بکنید این جا را ببینید. البته کامنت هایش را:
http://askamoon.blogsky.com/1389/12/18/post-159/
مهسا ||
پنج‌شنبه 26 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:19
مرسی کامنتها رو خوندم امیدوارم منم بتونم به مرور زمان مولونا و شمس را ببخشم امیدوااارم
دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق

ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

البته من مثل شما و دوستان خیلی از ادبیات سررشته ندارم ولی به خاطر علاقه همیشه کتاب میخونم شاید باید جملاتی از این کتاب رو خیلی دوس دارم بنویسم"دریغا که زمین دل مشغولی این همه بازی است:عوام در سودای خود،عالم در سودای خود.شیخ در سودای خود،صوفی در سودای خود.مبادا دیرمان شده باشد!تو بازشان گوی که کجا گرفتارند.وادارشان کن که فقط برای معرفت،برای دانستن،برای دیدن ورای رنگها دعا کنند و نه هیچ چیز دیگر.زیرا که هرگز برابر نبودند،نیستند و نخواهند بود آنان که میدانند با آنان که نمی دانند."
امتیاز: 0 1
پاسخ:
شکسته نفسی می کنید. این از سراپای این کامنت می بارد.
من اصلن در ادبیات سررشته ای ندارم. فقط به اندازه ای که می خوانم می دانم. و آن را که می دانم در اینجا می نویسم.
***
ما مولانا را بخشیدیم.
امیدواریم کیمیاخاتون هم ما را ببخشد.
||
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 17:44
- زن ها یا زیبا هستند یا فمینیست. -سقراط
هرچند نمی خواهم حقیقت را - در صورت وجود - کتمان کنم اما برای مقام شامخ استاد مهرجویی متاسف خواهم شد اگر قبل از نشان دادن تصاویر درست از زندگی مولانا و شمس و عرفان آنها به سراغ ساخت فیلم از روی کتاب برود.
تعادل در دیدگاه تاریخی دوست عزیز چیزی است که هر کس از نعمت وجود آن بهره نبرده است.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
در باره سطر اول:
صرف این که نام بزرگی در پای جمله ای باشد نشان از درستی آن نیست. این کلام امروزه به جمله ای دیگر تبدیل شده که دختران یا دانشجو هستند یا زیبا.
باورش کنیم؟
من این کلام سقراط را نمی پذیرم.
در مورد آقای مهرجویی و فیلمی که قرار است بسازند هم باید منتظر باشم بعد از دیدن فیلم قضاوت کنم.
شاید نظر شما، نظر خود ایشان هم باشد.
باید منتظر شد و دید.
زهرا ||
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:48
به نظر من شما کاملا در اشتباه هستید من رمان کیمیا خاتون را از ۱ نویسنده انگلیسی به نام (موریل مایو فروی )وترجمه آقای مهران قاسمی با مقدمهی خانم سعده قدس و آقای غلامرضا خاکی کیمیا در این کتاب دختر مردی به نام فرخ است وی به قونیه آمده و در آن جا در منزل مولانا ساکن میشود وی شخصی عارف است که بیشتر اوقات می توان وی را در حد مولانا و شمس حساب کرد وی عاشق شمس میشود این ۱ عشق عرفانی است و قطعا ما نمی توانیم در مودر آن تصمیم گیری کرده و اظهار نظر کنیم. مولانا هرگز کیمیا خاتون را مجبور به ازدواج با شمس نکرد بلکه وی با میل باطنی خود به عقد شمس در آمد حتی ما در بخشی از داستان داریم که کرا همسر مولانا به کیمیا میگوید که تصمیم با خود وی است و هیچ کس اورا مجبور به انجام خواسته وی نمیکند وی داستان خود را میدانسته شمس تنها عاشق کیمیا بوده و بس این که جرم نیستکیمیا خودش از خونه بیرون نمیرفته شما مثل مردم کوچه و بازار دارین از بیرون زندگی آن ۲ را میبینید اما در درون شمس نمیخواسته که کیمیا با عشق به اون خدا رو از یاد ببره شمس عارف بوده و درست نیست که واژه ی قاتل را به وی نسبت دهیم شمس برای کیمیا زندگی بود مرگ کیمیا نیز به خاطر ناراحتی قلبی وی بود کیمیا نمیتوانست دیگر بیش از این در آتش دوری از پروردگار بسوزد.در میان عشق آن ۲ سن مهم نبوده شمس برای این از کنار کیمیا میره چون دیگر طاقت بودن در خانه را بدون وی نداشته عشق آن ۲ پاک بوده و شمس هیچ گاه بر روی وی دست بلند نکرده شمس مردی آزاد بوده و از نظر من شما واقعا در اشتباهید مه این گونه وی را مقصر مرگ کیمیا میدانید شمس هرگز قاتل کیمیا نبوده نیست و نخواهد بود در زمان مرگ کیمیا؛کیمیا چهرهی وی را توصیف میکند که وی با وجود سردی که در چهره اش بوده چهرهی کسی بود که در میانه طوفانی هولناک برای نجات عزیز ترین چیز خود به هر چیزی چنگ میزند شمس چنین کسی بوده و از نظر من شما نباید هرگز در باره ی وی این گونه صحبت کرده چرا که وی عارفی بزرگ و از اساطیر خدا شناس ایران است و عشق
آ» ۲ آسمانی بوده است.
امتیاز: 1 1
پاسخ:
نویسندگان انگلیسی به نظر من اصلن قابل استناد نیستند چرا که بسیار مغرضانه می نویسند. آسمان به زمین بیاید هم من باور نمیکنم در تمامی کتابهایشان یک کلمه راست باشد*.
ای کاش خود کیمیا خاتون خانم سعیده قدس را می خواندید و در مورد آن می نوشتید. چرا که من اصلن نمی توانم در مورد کتابی که شما خوانده اید کوچکترین اظهار نظری بکنم.
خانم قدس در این کتاب نگاهی هم به کتاب ارزشمند پله پله تا ملاقات خدا نوشته عبدالحسین زرین کوب دارد که کم و بیش حالا گیرم نه به این شکلی که ایشان در این کتاب نوشته اند، اشاراتی هست به این که داستان خیلی هم پرت نیست.
در ضمن به نظر من شمس مرد خدا هم باشد. معصوم که نیست. نکند خدای نخواسته بخواهید او را چون پیامبران و امامان معصوم جلوه بدهید که جسارت نقدش را نداشته باشیم؟
بهرحال فرض که این گونه هم باشد من شک میکنم در عقل کمیما خاتون که با آن سن و سال کم برود و بایک پیرمرد ازدواج کند. -وقتی بنابر نوشته این کتاب دل در گروی عشق جوانی داشته- او می توانست از محضر این مرد خدا استفاده کند بی این که با وی ازدواج کند.
این روزها با این که خیلی از آن زمان هم گذشته است دختران به راحتی و بدون موافقت خانواده نمی توانند با هرکسی که می خواهند ازدواج کنند چگونه می باید باور کنم که در آن زمان کیمیا خاتون حق انتخاب داشته است؟

***
در پایان خیلی خوشحالم که داریوش مهرجویی قرار شده که این فیلم را بسازد و این پست هم به مدد جستجوهای اینترنتی خواننده پیدا کرد.
حضورتان در اینجا باعث شد که با شکلی دیگر از اندیشیدن در مورد این داستان آشنا بشوم.
امیدوارم نظرات دیگری هم اینروزها به بهانه این فیلم در اینجاببینم. بهرحال نه خانم سعیده قدس نه کیمیاخاتون و نه مولانا و نه شمس هیچ کدام برای من مقدس نیستند. بگذریم که شمس در تاریخ عرفان ما بیشتر به نظر می آید برای مولانا شمس بوده و مریدان بزرگی نداشته که نامی از آن ها را حداقل ما امروزیان شنیده باشیم یا بهتر بگویم در خاطر داشته باشیم.اگر اشتباه نکرده باشم در تذکره الاولیا یا نفحات الانس هم در مورد شمس چیزی ندیده ام. باید بروم نگاه کنم و اگر بود این سطر را درز بگیرم.

ممنون. که حوصله کردید و این نوشته را خواندید.

* به دنبال نام کتاب گشتم و دیدم که نوشته ی ماریل مافروی نیست بلکه توسط او و خانم فریبا مقدم جمع آوری شده است. این است که حرفم را در مورد نویسندگان اینگلیسی پس میگیرم. البته اگر چیزی از خودشان به متن اضافه نکرده باشند.
فیروزه ||
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 14:02
چه خوب است که به مدد ساخت فیلم از طرف داریوش مهرجویی باب گفتگو در این زمینه باز شد.
من پس از خواندن کتاب کیمیا خاتون از سعیده قدس و به دلیل اینکه یه جوارایی دوست نداشتم ایم مطالب درمورد شمس و مولانا صادق باشه رفتم و ۲ کتاب دیگه هم خوندم یکی پله پله تا ملاقات خدا و دیگری کتابی با نام کیمیا و یا خاتون بود درست به یاد ندارم. ولی مطالب اصلی کتاب اینکه کیمیا چگونه وارد خانه مولانا شد و چگونه زیست و نحوه اشنایی مولانا و شمس و چگونگی ازدواج وی با کیمیا تقریبا مثل هم است. دراین که ظلمی بر کیمیا رفته است فکر میکنم جای شکی نباشد. مولانا و شمس و یا خیلی های دیگر به جبر تاریخ برای ما مقدس شده اند . در پله پله ملاقات با خدا گفته می شود که مولاناپس از ملاقات با شمس ۳ ماه در یک اتاق با شمس تنها بوده و حتی برای خوردن غذا هم بیرون نمی امده اند و پشت در اتاق برایشان غذا می گذاشتند . یعنی مولانا با داشتن زن و فرزند و تمامی مسئولیتهای یک مرد همه چیز را رها کرده و به دنبال عشق خود ( حالا از نوع عرفانی هم بگوییم ) بوده است . راستش هرکدام از ما اگر طرف حساب مولانا بودیم دادمان درمی امد نگویید نه که ازدایره انصاف خارج شده اید. منظورم این است از شخصی در حد و اندازه مولانا انتظار خیلی بیشتری داشتم و یا مثالهای این چنینی در کتاب پله پله تا ملاقات خدا زیاد است . و یا در مورد شمس این سوال در ذهن من شکل گرفت که اگر شمس عارفی تمام عیار بود چرا مردم شهر هیچ گونه ارتباطی با وی برقرار نکردند ؟ چرا شمس نتوانست هیچ فر دیگری را جذب کند گو اینکه طبق این کتاب مردم حتی از وی بیزار بودند . بنابراین صرف اینکه مولانا عاشق وی شده بود ( که باز این هم ازنوع عشق هایی است که اگر امروزه روز اتفاق بیافتد همه ما هزار تا علامت سوال جلوی ان می گذاریم) نمی تواند گواه تایید هر گونه رفتار شمس باشد.
در اخر این نکته بسیار مهم را یاد اوری کنم که این نظرات در مورد مسائل و رفتارهای شخصی این افراد است وگر نه در مورد جایگاه شعر و عرفان مولاناهیچ ایرادی وارد نیست ولی جای بحث را بر خود نبندیم و همه چیز را تابو نکنیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شاید کتابی که نامش را فراموش کرده اید همانی باشد که خانم زهرا هم به آن اشاره کرده اند.
خودم هم در کتابی نامش را نوشتم. نام کتاب دوست است گردآوری شده توسط فریبا مقدم و ماریل مافروی.
در مورد چند ماه ترک خانه و خانواده مولانا هم حق با شماست.
محسن ||
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:33
خب یک کامنت هم خودم بگذارم. کتابی که خانم زهرا از آن صحبت کرده بودند نامش دوست است و در واقع کتابی است گردآوری شده توسط:
فریبا مقدم و موریل مافروی
کتابی که خانم فیروزه هم خوانده اند و در کامنتشان از آن نوشته اند.
امتیاز: 0 0
زهرا ||
پنج‌شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:16
شاید شما درست میگویید اما من در مورد نظر شما که این گونه در بارهی نویسنده صحبت میکند به شدت مخالفم من می دانم که شمس معصوم نیست درست اما وی هرگز نمیتواند قاتل معشوقه خود باشد و در هر مورد من هم اصلا توقع نداشتم که شما بخواهید در مورد نویسنده کتاب این گونه صحبت کنید و اگر به کتابی که من میگویم سری بزنید زمان چاپ آن زودتر از کتاب خانم سعیده قدس است من از شخصی ادبیات شناس پرسیدم که چرا در مورد شمس این گونه حرف میزنند و وی گفت که مهم آثار وی است در مورد حرفی که در باره خود کیمیا و تصمیم گیری وی باید بگویم که آن عشق عرفانی است و این تصمیم خود کیمیا نبوده بلکه تصمیم خدا بوده است و خانم سعده قدس نیز با استناد به کتاب وی نوشته است در هر صورت کیمیا شمس را دوست داشته و خودش هم زندگی با او را انتخاب کرده وی پرورش یافته مکتب مولانا بوده و این یعنی عشق عرفانی شمس چندین بار به کیمیا اظهار عشق کرده و حتی به وی گفته که بسیار زیباست و وی را دوست دارد و در آخر هم باید بگویم که کیمیا تنها با خواسته خود به این ازدواج تن داده حتی من از این تعجب میکنم که شما میگویید شمس کیمیا را کتک میزده و من واقعا برای شما که این گونهتفکر میکنید متاسفم
امتیاز: 1 0
پاسخ:
من فکر می کنم تفاوت ما در این میان این است که شما این عشق را خدایی و عرفانی میدانید و من نه. همین.
و نیز شما برای اندیشه من متاسفید ولی من برای اندیشه شما متاسف نیستم.
خودم بعد از نوشتن این یادداشت به شکلی کودکانه با مولانا قهر کردم چه برسد به شمس که هرگز با او آشتی نبوده ام. ولی به تازگی با مولانا آشتی کرده ام. در این میان به این فکر می کنم که اگر خطایی غیرقابل بخشیدن از مولانا یا شمس سرزده است هم حواله اش به جهان دیگر. این روزها هرازگاهی به سراغش می روم و سعی میکنم اصلن به کیمیا خاتون فکر نکنم. او را هم در کنار دیگر دخترکانی می گذارم که سرنوشتی چون او داشته اند، ولی هیچ قلمی از زندگی آنها بر هیچ کتیبه ای نرفته است.
بهتر است برویم و مولانا بخوانیم. حیف است کیمیا خاتون مولانا را از ما بگیرد. چرا که همین عدم احاطه کامل ما به آن چه اتفاق افتاده است در اشعار وی هست:

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
و از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر، هیچ مگو
زهرا ||
یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:37
شاید شما درست می گویید من هم میگویم که نباید که کیمیا خاتون باعث دعوای ما با شمس و مولانا شود من هرگز با این که شما با شمس آشتی نیستید موفق نیستم سعی منید از همین امروز که با او آشتی کنید ممنونم از این که در تمام این مدت با من بودید مرسی شاید از دونستن سن من تعجب کنید من ۱۴ سالمه اما احساس میکنم شاید یکم بیشتر از سنم بفهمم.میتونم اسمتونو بدونم؟؟
امتیاز: 1 1
پاسخ:
این خصلت آشتی جویانه از همین سن شما ناشی می شود. امیدوارم وقتی بزرگتر شدید هم همچنان این خصلت را نگه دارید.
اسمم زیر همین پست و عکسم بالای وبلاگ در سمت چپ هست.
سن من از 4 برابر سن شما بیشتر است.
زهرا ||
دوشنبه 9 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 19:35
ممنونم که مرا به خاطر سن کمم مسخره نکردید و در مورد پرسیدن اسم شما هم فکر بدی در مورد من نکردید ممنونم که در تمام این مدت مرا یاری کردید ممنونم واقعا ممنونم همه مرا به خاطر این که سنم کمه و این قدر به موضوعاتی این چنین می پردازم مسخره و دست می اندازند اما شما با این که سن من براتون مهم نبود جواب منو دادین ممنونم واقعا و باز هم ممنونم که در مورد پرسیدن اسمتون فکر یدی نکردین
امتیاز: 1 0
پاسخ:
من نمی دونم که اطرافیان شما چگونه فکر می کنند دخترم. ولی من خودم دختری دارم همسن شما و همانطوری که اونو هیچ وقت به خاطر هیچ چیزی مسخره نمی کنم این حق رو برای همه کسانی که همسن او هستند هم قائل هستم.
امیدوارم بازم به سراغ این وبلاگ بیایی و هر نظری در مورد هر کتابی داری بگی و مطمئن باشی که همین طوری که در مورد کیمیا خاتون باهات برخورد کردم در مورد اون مطالب دیگه هم که مورد نظرته باهات برخوردکنم. کاملن جدی.
اسمم هم عین کفر ابلیس اون زیر وقتی هست دیگه چه فکر بدی بایدبکنم؟
امیدوارم همیشه ذهنت پر از سئوالاتی باشه که جوابش برات مهمه. و امیدوارم که من بتونم جواب سئوالاتتو بدم هرچند که مورد قبولت نباشه.
زهرا ||
چهارشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 16:45
ممنونم من میخواستم به شما سایت www.irpdf.com رو معرفی کنم این سایت کتاب خانه ی مجازی ایران است و کتاب های خوبی میتونیید پیدا کنید
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون. گذاشتمش توی لینک دانلودها
ن.م ||
چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 13:43
به نام خدا. سلام بر شما خانم سعیده قدس . من کتاب شما را اولین بار دست دختر عمه ام دیدم وبااینکه میتوانستم کتابش را از او امانت بگیرم وبخوانم ولی این کار را نکردم وترجیح دادم کتاب کیمیا خاتون راخودم تهیه کنم وچون در حد چند خط در بار ه ی این کتاب حیرت انگیز شنیده بودم به دنبال این کتاب گشتم وباخره در نمایشگاه کتاب شهر خودمان قزوین پیدایش کردم درست ۱۲ اسفند سال ۸۸ بود ببلافاصه این کتاب راخواندم آن هم نه یک بار . کیمیا خاتون از نظر من عاشقانه شاعرانه وادبی است البته شاید در بعضی مواقع لحنش کمی غریب باشد ولی به شدت گیراست واین هنر شماست که قابل تحسین است این کتاب را به خیلی از دوستانم معرفی کردم ونظر یکی از دوستانم هم مشابه من است. در رابطه باشخصیت شمس که انگار در بخش های پایانی کمی بی رحم میشود را برای خودم این گونه توجیه میکنم که عاشق عشقش را فقط برای خودش میخواهد و همان طور که در کتابتان ذکر شده حسود است . فضا سازی در کیمیا خاتون بسیار گیراست وآدم را به دنیای پاک عشق رهنمون میکند. بعد خواندن دقیق کیمیا خاتون به خودم اجاز ه دادم نکاتی را بگویم واعتقاد من این است که تاوقتی یک کتاب را کامل وبادقت نخوانده ایم حق نظر ونقد نداریم. خوشحال میشوم به سایت من سری بزنید. باآرزوی موفقیت برای شما نویسنده محترم که لطافت قلمتان از یاس هایی که کیمیا با آن ها دوست بود زیبا تر است . بااحترام نگار السا دات معصوم زاده.
امتیاز: 0 1
پاسخ:
البته فکر کنم اینجا یک سو تفاهمی به وجود آمده. چرا که مخاطب پیام شما خانم سعیده قدس هستند و ایشان به این جا سر نمی زنند و پیام شما را نمی بینند.
دوست ||
سه‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 22:22
سلام
بسیار مایلم بدانم سرکار خانم قدس در چه رشته ای تحصیل کرده اند؟
ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جغرافیا.
درنا ||
پنج‌شنبه 14 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 12:48
سلام میشه ازتون خواهش کنم که تمام کتابها.مقالات و یا هر مطلبی که درباره کیمیا و کلا رفتار مولانا با همسرانش(دو همسرش) میشناسین بهم معرفی کنید. هرچی حتی مطالبی که با نظر شما تناقض دارن. لطفا. راستی میشه بدونم شما چه خصومتی با شمس دارین که حتی مولانا رو بخشیدین و اونو نه؟؟؟!
امتیاز: 1 0
پاسخ:
در باره کیمیا و مولانا غیر از این کتاب، پله پله تا ملاقات خدا هم هست.
در باره شمس عرض کردم مراد مولانا بوده مراد بنده که نیست. او اصلن مراد چه کس دیگری غیر از مولانا بوده؟ نوشته ای، اثری، چیزی،.....هیچ از او ندیده ام.
یک دختر ناقلا ||
دوشنبه 16 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 00:22
ازت خوشم میاد.مرد جذابی به نظر میرسی آقای نویسنده ی وبلاگ
امتیاز: 1 1
پاسخ:
البته فقط به نظر می رسم.
علی ||
شنبه 17 دی‌ماه سال 1390 ساعت 00:11
این کتاب یک رمان تخیلی است و جنبه ی تاریخی ان با توجه به منابع متعدد در این زینه همچون کتابهای دکتر زرین کوب زیر سئوال است علاوه بر بعد ادبی داستان به نظر می رسد نویسنده از مضمون این داستان سوءاستفاده کرده اند چون حداقل می توانستند به تخیلی بودن رمان خود اشاره کنند!
امتیاز: 0 1
پاسخ:
شما که با این کامنت دکتر را هم خلاص کردید.
وجود این انسان در تاریخ محرز است و این اتفاق افتاده ینی مولانا نادختر ایش را داده به شمس و این دختر مدتی کوتاه بعد از ازدواج با شمس مرده.
حالا این که شکل بیان این داستان و آب و تابش چه باشد چه چیزی را تغییر می دهد؟
در ضمن علاقمندم با کتاب هایی که این داستان را تخیلی می دانند آشنا شوم. شما که خوانده اید لطفن از آوردن نامشان برای آیندگانی که از این درگاه می گذرند و نیز خودم دریغ نکنید.
ممنون.
شیوا ||
پنج‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1390 ساعت 18:14
سلام
من تازه این مطلبم خواندم
قلمتون بسیار جذاب و دلنشین هست
استاد عزیز شمس هم کتاب داره و مقاله و....
(این تو گلوم گیر کرده بود که زودتر بگم!!)
در مورد قهر و آشتی هم بگم که خودم در نوسان دائمی آن با تمام مردهای سرزمینم روزگار میگذرانم
به امید روزی که برای منافع خود دیگران را به استثمار نکشیم و فکرشان را به جهالت سوق ندهیم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.
ولی چه توی گلویتان گیر کرده بود؟ این که استاد عزیز شمس هم کتاب داره و مقاله و....؟

امیدوارم.
roodykon ||
جمعه 25 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 22:11
کتاب کیمیا خاتون نوشته ی بسیار قشنگی از خانوم سعیده قدسی بوده و در جواب دوستمان باید گفت که در پشت کتاب گفته شده :
کوشش شده تا واقعی ترین تصویر خیالی ارائه گردد .
ولی این که کیمیا ختون بر اثر ضربات شمس کشته شده واقعی است
( فکرکنم - در جایی شنیدم کیمیا خاتون غمباد گرفته ومرده )
به هر حال چه کسی باعث شده که او غمباد بگیره ؟
امتیاز: 1 1
پاسخ:
یک موجودی که در کنار او بوده باعث غمباد گرفتنش شده.
حمید ||
پنج‌شنبه 4 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 01:12
من نمی گویم که مولانا و شمس مقدس بوده اند ولی حواسمان جمع باشد که قداست زدایی برای ما مقدس نشود !!!
امتیاز: 1 1
پاسخ:
آفرین.
یه اصفهانی ||
پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 02:49
نظر مولوی پژوه: دکتر توفیق سبحانی درباره کتابِ کیمیا خاتون:
این کتاب‌ها اهمیت تاریخی ندارند، بلکه اهمیت برهه‌ای و زمانی دارند. یعنی آن‌که مدتی مطرح می‌شوند و بعد به فراموشی سپرده می‌شوند. این خانم زبان فارسی قرن هفتم را نمی دانسته است و در اول کتاب ادعا کرده که اگر کتابخانه‌های پاکستان نبود، خون کیمیا خاتون به هدر می رفت. من در ملاقات با ایشان سؤال کردم که در کتابخانه‌های پاکستان مگر چه کتابهایی وجود دارد، که چنین نقشی را ایفا می‌کنند. تا جایی که من می‌دانم در آن کتابخانه‌ها، به جز تعداد اندکی کتاب از جمله «دراویش چرخان» و «صاحب المثنوی» چیزی پیدا نمی‌شود. حالا چطور می‌شود از این کتابها به چنین داستانی رسید، من نمی‌دانم ...
امتیاز: 1 1
ترسا ||
یکشنبه 29 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 18:33
سلام ببخشید خیلی علاقه مندم که این کتابو بخونم و هرکاری می کنم نمی تونم ازهیج سایتی هم دانلود کنم لطفا میشه بگید که دقیقا در کدوم صفحه ی سایت کتابخانه مجازی ایران هستش؟ ممنون میشم اگه سریع تر جواب بدین.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
شرمنده. ما لینک کتابهایی که در کتابفروشی ها پیدا می شود را در اینجا نمی گذاریم. به دلیل حمایت از نویسنده و ناشر و غیره. مگر کتابهایی که دیگر مجوز چاپ ندارند یا چاپ نمی شوند. این کتاب اکنون در کتابفروشی ها هست.
علی رضا همتی ||
شنبه 26 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 07:26
سلام
مطلب شما را با ذکر منبع در وبلاگم نقل کرده ام، در صورتی که مخالفتی دارید اطلاع دهید تا حذف نمایم.
امتیاز: 1 1
پاسخ:
خیلی هم کار خوبی کردید.
آشنای قدیمی ||
جمعه 19 دی‌ماه سال 1393 ساعت 11:38
سلام....این روزها حس میکنم خودم هم تا حدی احساسات مولانا و کیمیاو شمس را حس میکنم....درست همین روز عها کنکور دارم......نظرات قبلیم را میخوانم و میبینم که چه بچه گانه قضاوت کرده ام.....
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چه خوب. امیدوارم کنکور رو خوب، و رشته ای که دوست دارید ادامه بدید. منتظر نظرات شما در باره ی دیگر کتاب ها هستم. البته بعد از کنکور.
مریم ||
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1395 ساعت 13:37
تمام تفکرم در مورد شمس و مولانا فرو ریخت
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چرا؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد