X
تبلیغات
امپراطوران آنلاین
شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1389

بابا لنگ دراز

          

نویسنده : جین وبستر        

ترجمه : مهرداد مهدویان

انتشارات : کتابهای بنفشه          

                                                                        

همه داستان جودی دختر پرورشگاهی رو میدونن دیگه.

این کتاب از آسمون یهو افتاد تو دامنم! و چه خوب هم شد. اومده بودم خونه با حوصله ی سر رفته، یهو چشمم بهش افتاد برای وقت گذرونی گرفتم دستم که چند صحفه شو بخونم، اما دیگه نتونستم زمین بذارمش! یه نفس تا آخرش خوندم!

چه کتاب شیرینی بود! قلمش بسیار روون بود.

اصلا فکر نمیکردم کتابش با کارتون اینهمه فرق داشته باشه! کارتونش خیلی بچه گونه بود، توی کتاب خیلی از مسائل رو ساده بیان کرده بود، جوری که برای بچه ها هم قابل فهم باشه. ولی اسمش برای کودکان و نوجوانان هست بزرگتر ها هم از خوندنش خسته نمیشن!

یه نکته ی جالب این بود که نامه های جودی با خودش بزرگ میشدند و این رو کاملا احساس میکردی، همچنین گستاخ تر! ای خوشم میومد جلو زور گویی های بابا می ایستاد:دی

جمله های بسیار زیبایی هم داشت، من واقعا همشونو خوردم!^_^


" من رمز خوشبخی واقعی را یافته ام. باید حال را دریابی، نه اینکه همیشه افسوس گذشته را بخوری و فکر آینده باشی. باید قدر لحظاتی را که در اختیار داری بدانی. مثل کشاورزی: آدم،هم می تواند در یک زمین پهناور بذر بپاشد، هم می تواند کشاورزی خود را به یک قطعه زمین کوچک محدود کند واز همان نقطعه ی کوچک نهایت استفاده را ببرد. من هم میخواهم کشت و کارم را به یک قطعه ی زمین کوچک محدود کنم. میخواهم از لحظه لحظه ی عمرم لذت ببرم و بدانم که دارم لذت می برم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند،فقط می دوند. آنها سعی می کنند به هدفی دور و دراز دست بیابند، اما در وسط راه چنان از نفس می افتند و خسته می شوند که اصلا مناظر زیبای محیط آرام اطراف خود را نمی بینند. وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و دیگر فرقی نمیکند به هدفشان برسند یا نه."

" دیشب کاملا مایوس و دلشکسته به رختخواب رفتم. با خود فکر کردم که آخرش هم کاره ای نمی شوم و شما پولتان را سر هیچ و پوچ دور ریخته اید. ولی فکر میکنید چه شد؟ امروز صبح که بیدار شدم، طرحی نو و زیبا در ذهنم بود و کاملا راضی و خوشحال بودم. هیچکس نمی توند مرا متهم به بدبینی کند. اگر روزی شوهر و 12 فرزندم را در زلزله از دست بدهم، صبح روز بعد با لبخند بیدار می شوم و دنبال شوهری دیگر می گردم."

" آیا به آزادی اراده عقیده دارید؟ من که دارم بی چون و چرا. من با فیلسوفانی که فکر میکنند اعمال ما جبری است و از عواملی غیر ارادی ناشی میشود، مخالفم و و این عقیده را غیر اخلاقی میدانم. اگر این را قبول داشته باشیم، نباید کسی را به خاطر کارهایش سرزنش کنیم. اگر آدم به قضا و قدر معتقد باشد، باید دست روی دست بگذارد و بگوید:« خواست خدا هرچه باشد،همان می شود.» و آنقدر سرِ جایش بنشیند تا بمیرد. من به آزادی اراده و همت برای رسیدن به خواسته هایم اعتقاد کامل دارم. این اعتقاد کوه را جابه جا میکند."