X
تبلیغات
رایتل
شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 @ 10:30

ملخ های حاصلخیز

ملخ های حاصلخیز 

اکبر اکسیر 

شعر طنز 

انتشارات مروارید 

چاپ سوم  پاییز 1390 

تیراژ 2200 نسخه 

29000 ریال 

88 رویه 

 

این چهارمین مجموعه از کارهای اکسیر بود که می خواندم. یکسال از روی خواندنش می گذشت ولی برای معرفی، یک روز، از خانه تا دانشگاه و از دانشگاه تا خانه، مترو سوار و اتوبوسی، خواندمش و عجیب که زود تمام شد! 

خب، اینکه آدم بعضی شعر های طنز را نمی گیرد، یک امر بدیهی ست و خوانش سالیانه می طلبد. چون شاعر آنها را یک شبه و در سن من نسروده و فهمش هم ابزار می خواهد و کار. اکسیر را من شاعر طنز بی تو و متکی به عنوان می دانم. شاعری که انتخاب اسم برای شعر و کتابهاش همان اندازه برایش ارجح است که انتخاب کلمات پردازنده فهم. من خودم ، بیشتر اوقات با استمداد از نام شعر، مفهوم را می گیرم و حکمن این انتها نیست. 

از این شاعر خوش ذوق تا به حال مجموعه های: مالاریا، بفرمایید بنشینید صندلی عزیز، ملخ های حاصلخیز و زنبور های عسل دیابت گرفته اند را خوانده ام  و از کارهای جدیدشان متاسفانه بی خبرم. البته که فهم اسامی بعضی کارها ، از فهم خود کار سخت تر ست و شاید با ممارست در خود کار بتوانی نامش را در یابی! 

دوست دارم چندتایی از شعرهای این کتاب را در میان بگذارم. امیدوارم دلزده یا ... نشوید:

خانواده ی سبز 

 

پسرم را به سالمندان برده ام 

پدرم را به مهد کودک! 

خودم نیز همین گوشه موشه ها 

در یک کافه ی ادبی 

نشسته ام 

درست روی صندلی صادق هدایت 

و بوف کور می خوانم 

لطفن سقوط را مراعات فرمایید! 

 

***

گفتمان 

 

گنجشک ها هم سیاسی شده اند 

شب ها در خوابگاه درختان پیاده رو 

هی بحث می کنند، داد می کشند، شعار می دهند 

چون همزمان حرف می زنند 

حرفهایشان را نمی شنویم 

تفنگ بادی ها می آیند چراغ می اندازند 

گنجشک ها سراسیمه پادرختی می شوند 

این درخت امسال چقدر گنجشک آورده است! 

خدا کند ما گوش کم نیاوریم. 

 

***

نفتالین 

 

پدر، نان خالی خورد 

من، نان و هندوانه 

پسرم، نان و هندوانه با نیمرو 

29 اسفند گرامی باد! 

 

***

ماتریال 

 

پدر نر بود 

مادر را ماده می دید 

ماده گرایی پدر، کار دستش داد 

ما، ده نفر شدیم 

حالا دنیا بگوید ماده اساس است 

من باور نمی کنم 

اساس خدا بیامرز پدرم بود! 

 

دیگر حرفی نیست. پوزش از بابت طولانی بودن عریضه!

نظرات (2)
محسن ||
شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:58
من معمولن اشعار طنز را نمی خوانم. در روزنامه ی توفیق قبل از انقلاب هم کلن شعر را رد می کردم. ولی این را دوست داشتم.
فکر کنم چون از نوع شعر نو بود چسبید.
ممنون.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که چسبید.
مهشید ||
جمعه 8 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 15:05
من هم زیاد دنبال شعر نمی روم . ولی ممنون از معرفی
به ما هم سر بزنید . معرفی جدید داریم .
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد