X
تبلیغات
رایتل
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1396 @ 14:13

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد


پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

نوشته‌ی: ریچارد براتیگان

برگردان: حسین نوش آذر

انتشارات مروارید – چاپ سوم – 1388 – 170 صفحه – 2800 تومان

***

اولین چیزی که از ریچاردبراتیگان قبل از خواندن کتابهایش می‌شنویم این است که: متولد 1935 است و در 1984 یغتی حدود پنجاه سالگی خودکشی کرده است.

براتیگان به نظر می‌رسد از آن دسته نویسندگانی است که آمده و تا بلد بوده و به ذهنش می رسیده نوشته و موقع مرگ احساس کرده که تمام شده است. یا دیگر حوصله ادامه دادن نداشته.

رومان طولانی دارد کوتاه دارد و طنز و شعر نیز به هم چنین. نوشته های اون را همه می توانند بخوانند بی که خسته شوند و بخواهند کتاب زود تمام شود و چیز دیگری را شروع کنند. این کتاب نیز گویای درستی این نظرم است. بخوانیدش. کلن ریچارد براتیگان را بخوانید ولی مانند او خودتان را تمام نکنید. این تمام شدن را من نمی پسندم. نویسندگان بنام خیلی از آثار برتر خودشان را بعد از شصت سالگی نوشته‌اند. براتیگان ولی این کار را نکرد چون به آن سن نرسیده خودش را تمام کرد.

از پشت جلد چند خطی برایتان می‌نویسم:
"پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد" آخرین کتابی است که وی دوسال پیش از مرگش منتشر کرد. جهان این داستان هم مانند داستان‌های براتیگان در نخستین دوره‌ی آفرینش ادبی اش یک جهان اساطیری است. این داستان از رومان های تلفیقی براتیگان و از برخی لحاظ یک داستان کاملن سینمایی است. در این داستان تلاش می کند از دریچه چشم یک مرد چهل دو ساله که وقایع کودکی اش از پنجسالگی تا دوازده سالگی را مرور کرده و سال های پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا را بازآفرینی کند.

 

برچسب‌ها: ادبیات آمریکا
یکشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1396 @ 21:04

شهر هم‌نوازان سپید



شهر هم‌نوازان سپید

بختیار علی

برگردان: الهه قاسم زاده

نشر دات – 1395 – 580 صفحه  – 38000 تومان

***

از روی جلد با آن نوشته‌ی "شاهکار نویسنده ....." می‌گذرم. با تاکید بر این که در اینجا گویی جز این، جمله دیگری به ذهن طراحان روی جلد کتاب ها نمی‌رسد. چرا که زین پس، این کتاب باید راهنمای خوانندگان برای رفتن سراغ "آخرین انار دنیا باشد". چرا؟

بگذارید از شیرکوبی‌کس وام بگیرم. می‌گوید:


"در خلاء محض غول‌های ادبی و در دوره‌ی نبود قله‌های رفیع در رومان نویسی، بی شک بختیار علی، غول بزرگ ادبیات و یکی از قله‌های بلند داستان نویسی در جهان است. اینک تنها پس از چهار سال می‌توان لقب شاهکار ادبیات کرد را از "آخرین انار دنیا" گرفت و به اثر تازه‌اش، " شهر همنوازان سپید داد. این کتاب مهم‌ترین رومان در ادبیات کرد است."

جمعه 11 فروردین‌ماه سال 1396 @ 13:42

دوازده داستان سرگردان


دوازده داستان سرگردان

گابریل گارسیا مارکز

برگردان: بهمن فرزانه

نشر ققنوس – 1393 – 200 صفحه – 8500 تومان

***

همان‌گونه که از نام کتاب پیداست، این کتاب دوازده داستان کوتاه است. و سرگردان. و چرا سرگردان؟ خود مارکز در مورد آن‌ها می‌گوید این ها را تایپ می‌کردم و پاره می‌کردم. در واقع بین میز کار من و صندوق زباله همیشه داستان‌هایی بودند که سرگردان بودند. و این دوازده داستان در واقع از این سرگردانی نجات یافتند و منتشر شدند.

کتاب از نوشته‌های اولیه و دوران جوانی مارکز است و پختگی آثار بعدی وی را ندارد. زمانی که ساکن اروپا بود. ولی برای دیدن سیر تکامل کاری او خواندنش دلچسب است. جز یکی دو تا که از نظر من کلن چنگی به دل نمی‌زنند،باقی آن‌ها حال و هوای نوشته‌های پخته‌ی او را دارد. ولی  کماکان این‌ها هم سرگردانند. آن‌هایی که با ستاره مشخص کرده‌ام را بیشتر  از همه دوست داشتم.

در کتاب این ها را می خوانید:

آقای رییس جمهور، سفر بخیر

قدیسه

هواپیمای زیبای خفته *

خواب تعبیر می‌کنم *

فقط آمدم تلفن کنم

وحشت‌های ماه اوت

اتومبیل مشکی *

هفده انگلیسی مسموم شده

باد سرد شمالی

تابستان سعادتمند خانم فوربس

نور مثل آب است

رد خون تو روی برف.

 

با کلیک روی "خواب تعبیر می‌کنم"  می توانید آن را به صورت صوتی با صدای خودم گوش کنید.

 

جمعه 27 اسفند‌ماه سال 1395 @ 17:37

کتابامون در 1395

یکشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1395 @ 22:32

مرگی بسیار آرام


مرگی بسیار آرام

سیمون دوبوار

برگردان سیروس ذکاء

نشر ماهی – چاپ دوم 1393 – جیبی – 128 صفحه – 7500 تومان

***

کتاب در باره‌ی مرگ مادر خانم دوبوار است. یعنی خانم دوبوار. موفق در بازتاب آن‌چه که بر آدمیان می‌گذرد هنگامی که کسی را در بستر مرگ دارند. هرچند همه مانند سیمون نمی‌توانند آن‌چه را که رخ می‌دهد به بهترین شیوه بنویسند و چه بسا خاطراتی که هم‌راه با بیمار می‌میرند و دفن می‌شوند. این خاطرات شاید کمکی به دیگران باشد وقتی گرفتار این معضل می‌شوند، شاید هم نه. ولی شنیدنشان حداقل یک درد مشترک است بین خوانندگان، چه با آن برخورد کرده باشند و چه بعدها برخورد کنند. و این که با بیماری که می‌داند از روی تختی که بستری شده است پایین می‌آید و زندگی را به شکلی که قبل از بیماری داشت از سر می‌گیرد یا نه، چگونه باید برخورد کرد. یا بیمارانی که این را هم به تصویر نمی‌کشند. و شاید حتا ندانند بیمارند و همیشه در این حال و هوا زندگی کرده اند و تا همیشه زندگی خواهند کرد.

کتاب را همه باید بخوانند. چرا که بسیاری از ما دیر یا زود با این پدیده برخورد می‌کنیم. یا کرده‌ایم.

اشاره به برگردان خوب سیروس ذکاء بکنم و نیز یادآور بشوم که قطع جیبی کتاب آن را مناسب گذاشتن در جیب کرده که هرگاه فرصتی برای خواندنش پیدا کردیم، در دسترس باشد.

یادداشت را با باور خانم دوبوار به علت مردن انسان‌ها به پایان می‌برم. باقی کتاب را بروید و بخوانید.

"انسان بدین سبب نمی‌میرد که به دنیا آمده، زندگی کرده و پیر شده. بلکه به علتی می‌میرد. هیچ مرگی طبیعی نیست."


برچسب‌ها: ادبیات اروپا
جمعه 26 آذر‌ماه سال 1395 @ 13:37

داشتن و نداشتن



ارنست همینگوی

داشتن و نداشتن

ارنست همینگوی با برگردان پرویز داریوش

***

داستان در باره‌ی زندگی مردمی است در بندری آمریکایی و بسیار نزدیک به کوبا. در سال‌های قبل از انقلاب کمونیست‌های آنجا. ولی با کم و بیش مبارزاتی که بهرحال در هر مرز و بومی همیشه بوده و در نهایت با تغییرات کمی به کیفی، همه گیر شده و به کلی تیشه بر ریشه‌ی حاکمیت دیکتاتوری قبلی زده است. این که جایگزین آن مبارزات چه شده؟، مطرح نیست.

انقلابیون کوبا برای فراهم کردن هزینه انقلاب، به بانک‌های امریکایی دستبرد می‌زدند و بعد، با برنامه ریزی از قبل، قایقی ماهی‌گیری کرایه می‌کردند و در فرصتی با آن قایق خودشان را به کوبا می رساندند. در نزدیکی کوبا، و همین‌که می‌دانستند خطری تهدیدشان نمی‌کند، همه‌ی سرنشینان و نیز کاپیتان قایق آمریکایی را می‌کشتند و ............ کمی بعد دوباره روز از نو و روزی از نو. با تیمی دیگر و وسوسه کردن قایقی دیگر و سرنشینانی دیگر.

نمی‌دانم این جنایات در کجای تاریخ ثبت شده است؟ ولی داشتن و نداشتن نوشته‌ی ارنست همینگوی، چند تایی از آن‌ها را به ثبت رسانده است. گیرم، بعد از به قدرت رسیدن حاکمان کنونی این جزیره، فیدل کاسترو عکسی هم در دیداری با او انداخته باشد. آن‌هم با علم به آن‌چه در این کتاب، و در باره‌ی این خشونت‌ها به ثبت رسید. این که در پس دوربین، بین این دو چه رد و بدل شده؟، در تاریخ و تا ابد مدفون شده است.

خطی از کتاب:

یک جراح نمی‌تواند وفتی مریضی را عمل می‌کند از ترس آزردن بیمار دست از کار بکشد.

اما، چرا تمام عمل‌های زندگی بدون داروی بیهوشی انجام می‌شوند؟

 

 

شنبه 22 آبان‌ماه سال 1395 @ 14:00

ملت عشق



ملت عشق

اثر الیف شافاک

برگردان ارسلان فصیحی

نشر ققنوس – 1395 – 508 صفحه – 330000 ریال

***

ملت عشق نوشته‌ی خانم الیف شافاک، عنوان پرفروش‌ترین کتاب را در کشور ترکیه دارد. ترکیه‌ای که مولانا را از خودش می‌داند. آرامگاه‌اش را دارد *و هر ساله با چندین و چند مراسم و یک دهه، یادش را گرامی می‌دارد و هنرمندان ایرانی،خارج از امر و نهی‌های امامان جمعه، در این مراسم شرکت می کنند. فکر می‌کنم ترکیه با این کار می‌تواند او را ترک بداند. با این که چند قطعه بیشتر به آن زبان شعر نسروده است. در واقع راستش خوشحال هم هستم که مولانا در ایران نیست. چه بسا اگر بود، اکنون سنگ مزار هم نداشت. چه برسد به بزرگداشت و مراسم و ....... که نیست و نداریم. این سطر آخر بر می‌گردد به شکاندن چندی پیش سنگ سهراب سپهری. چرایش را نمی‌دانم. حدس می‌زنم، ولی نمی‌خواهم از حدسیاتم در این‌جا چیزی بنویسم. تمام کنم.

ملت عشق داستان آشنایی و زندگی مولانا و شمس است. بنیان حدسیات خانم شافاک را مطالب باز مانده از آن دوران و اسناد و ماخذی است که اینجا و آنجا خوانده است. در پایان هم از همه ی این ماخذ نام برده است. هیچ کدام هم به فارسی نیست. خواننده‌ی ایرانی و چه بسا بیشتر از ایرانی، خواننده‌ی ترک، بسیاری از این مطالب را شنیده است. ولی لحن و نوشتار نویسنده و برگردان خوب ارسلان فصیحی خواندن کتاب را دلنشین می‌کند.

در این کتاب، و در کنار رابطه‌ی این دو عارف، داستان عشقی دیگری هم به موازات آن به جلو می‌رود. گیرم این یکی زمینی باشد و آن یکی نه.

چهل قاعده‌ی شمس تبریزی در کتاب آمده که قبل و بعد از این قواعد مقدمه و موخره‌ای برای باز کردن ِ قواعد آمده است. برای خواننده‌ای که آشنایی چندانی با آن‌ها ندارد. کسی چون خود من. قاعده‌ی اول را می نویسم.

قاعده‌ی اول: کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، هم‌چون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی، ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است."

از کتاب چیز دیگری نمی‌نویسم. هر آن‌چه که باید می‌نوشتم را نوشتم.  جز این‌که بگویم بروید و آن را بخوانید و بدانید:

دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی

تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی

................. تمام.

***

فصلی از کتاب را با صدای خودم گوش بدهید. روی آهنگی از نصرت فاتح علی خان با نام: من غلام شمس تبریزم.

***


آرامگاه مولانا در قونیه

برچسب‌ها: ادبیات آسیا
پنج‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1395 @ 17:51

نام من سرخ


نام من سرخ

اثر: اورهان پاموک

برگردان: عین‌الله غریب

جهان نو – 700 صفحه – چاپ سوم – 240000 ریال


***
نام من سرخ بعد از زندگی نو و رومان نویس ساده نگر و رومان نویس اندیشمند، سومین کتابی است که از اورهان پاموک خواندم. کتابی که او را در جهان مشهور کرد و سهم زیادی در گرفتن نوبل ادبیاتش دارد.

این کتاب به شیوه‌ی جدیدی نوشته شده است. حداقل از دید من. تا به حال شبیه آن‌را نخوانده بودم. فصل‌های کتاب عدد نیستند. به این شکل‌اند:

فصل اول: من یک جسد هستم

فصل دوم: نام من کارا

فصل سوم: من یک سگم

فصل  چهارم: قاتل خواهند گفت به من

فصل پنجم: من شوهر عمه‌تون

فصل ششم: اورهان

..........

این اورهان در واقع بعدها یعنی حدود چهارصد، پانصد سال بعد از وقوع داستان، می‌شود همین اورهان پاموک نویسنده. به روایتی داستان، سینه به سینه نقل می‌شود تا روزی که اورهان آن را می‌نویسد. بگذریم از این که داستان کلن زاییده تخیل پاموک است. البته با در نظر گرفتن شرایط زندگی در ترکیه‌ی آن روز که گاه ایران هم هست.

جمعی که در آن داستان اتفاق می‌افتد نقاش هستند. نقاشان درباری و شهر، استانبول است. استانبولی که یک زمان در تسلط ایران بود و  حالا نیست. ولی این جدایی از ایران باعث نمی‌شود مثال‌های کتاب مربوط به فرهنگ جامعه‌ای که امروز با نام ایران می‌شناسیم، نباشد و با آن بیگانه باشیم. از خسرو و شیرین شاهنامه گرفته تا نظامی و شاهنامه‌ی فردوسی و ..... هنر نقاشی در ایران. به ویژه مکتب نقاشی در شیراز و یا هرات و شرح و بسط نقاشی‌های دوبعدی این نقاشان و بیان آنچه که بر خلاف این نقاشی‌های دوبعدی در ونیز جریان داشته و به سه بعدی مشهور بوده‌اند. ونیزی‌هایی که در کارشان پرسپکتیو را رعایت می‌کردند. ایرانیان و ترک‌ها، کار ونیزی‌ها را به سخره می‌گرفتند. در جاهایی می‌گویند کار خودمان خوب است و قشنگ چرا که ما داخل قصرها را هم نشان می‌دهیم. به شکلی که گویی قصر هم‌چون یک کیک با چاقو بریده شده است و برشی از آن را می بینیم. شاه و دربار و .... همه و همه دیده می‌شوند. انگار نه انگار این قصر دیواری هم دارد.

مثال‌ها و  تصاویری که در کتاب آمده است از شاهنامه و خسرو و شیرین است. و اشاراتی که به‌شخصه برای من جالب بود و نو. من همیشه با خودم فکر می‌کردم نقاشان، قدیم و جدید هم ندارد، تصاویری که خلق می‌کنند زاییده‌ی خیال است و بس. مگر نمونه‌ای هم‌چون مونالیزا یا دیگر پرتره‌هایی که از آن‌ها به جای مانده است. در صورتی‌که به درستی (البته اورهان هم حدس می‌زند)، گفته می‌شود این آدمیان همه و همه از روی چهره‌های واقعی کشیده شده‌اند و الگو داشته‌اند. هرچند در همان زمان کشیدن، برای بسیاری از مردم ناشناخته بوده‌اند.

شیوه‌ی نگارش کتاب در همه‌ی فصل‌ها، همان‌گونه که از نام آن‌ها می‌توان حدس زد،  اول شخص مفرد است و با زبان محاوره. در هر فصل راوی با لحنی صمیمانه به شکلی کاملن برای مخاطب جا می‌افتد، به تعریف داستان می‌پردازد.  این‌گونه روایت، به شکلی خواننده را آن‌چنان درگیر ماجرا می‌کند که خود را ملزم به قضاوت می‌بیند. چیزی که معمولن در کتاب‌هایی که راوی به نظر می‌رسد خود شاهد ماجرا بوده و اکنون دارد برایمان تعریف می‌کند، دیده نمی‌شود و گاه قضاوت او را خواننده نمی‌پسندد. در نام من سرخ، خواننده به شکلی با گوینده، هر کس که باشد، ممکن است هم‌ذات پنداری بکند. چرا که وقتی پای صحبت کسی می‌نشینیم و به دلایل و مستندات وی در باره‌ی کاری که کرده گوش می‌دهیم، چه بسا حق را به او بدهیم. حقی که از او پس از شنیدن ماجرا از زبان دیگری از قبلی می‌گیریم و به این یکی می‌دهیم. البته چه بسا بعد از شنیدن نظریان گوناگون قضاوت بسیار دشوار شود.

در این رمان، قتلی اتفاق می‌افتد که از زبان جسد، قاتل، دوستان قاتل، دوستان مقتول، و .... چیزهایی می‌شنویم و در قبال آن همان‌گونه که در قبل نوشتم، با مکاتب نقاشی چند صد سال پیش آشنا می‌شویم و با نقاشانی که بعد از کشیدن تصویری، توسط پادشاه وقت کور می‌شوند که دیگر نتوانند نظیر آن را برای شاهی دیگر بکشند. یا خودشان را کور می‌کنند که شاه دیگر نتواند وادارشان کند علی‌رغم میل‌شان مجبورشان کند که چیزی بکشند. یا به مرور زمان کور می‌شوند (به دلیل نقاشی‌های ظریف روی کاغذهای با قطع کوچک) و نیز گاه خودشان را به کوری می‌زنند که در میان مردم نشان دهند که به کمال نقاشی رسیده‌اند.

کتاب نام من سرخ را با اطمینان در میان ده کتاب برتری که در تمام طول زندگیم خوانده‌ام قرار می‌دهم.  یکی از دلایل اصلی این امر هم برگردان بسیار خوب عین‌الله غریب است.

فصل اول کتاب، "من یک جسد هستم" را برایتان خوانده‌ام. با کلیک روی نامش، آن را می‌توانید بشنوید.

 


جمعه 2 مهر‌ماه سال 1395 @ 01:48

سخنی با ناشران


کتابی را که در تصویر می‌بینید، یکی از نسخه‌های هری‌پاتر است. در 960 صفحه و وزن 550 گرم. یعنی هر برگ حدود یک گرم

فکر می‌کنید این کتاب اگر در ایران به چاپ برسد، وزنش چقدر خواهد شد؟ چرا در ایران همین که کتابی به طور مثال اوراقش بیشتر از 300 صفحه می‌شود، جلدش سخت (هارد کاور) می‌شود؟

ببینید، کتابی که من خواننده می خرم، حداکثر شاید در طول زندگیش به وسیله ده نفر خوانده ‌شود و بعد در قفسه‌ی کتاب‌ها جا خوش کند. گیرم جلدش هم پاره بشود. من اگر خیلی وسواس کتاب داشته باشم باید آن را بردارم و ببرم بدهم به یک صحافی که برایم جلد کند. پارگی جلد، (البته اگر باشد که در بسیاری موارد نیست)، مشکل من است. می توانم مواظب باشم که پاره نشود. این کتاب را اگر کتابخانه ها بخرند چون استفاده‌ی زیاد دارند باید بدهند که صحاف جلدشان را سخت کند. کتاب با جلد ساده به مراتب ارزانتر است و چه بسا خریدار را جذب هم بکند. کاغذ این کتاب کاهی است. اصلن بر خلاف صفحات سفید و نفیس کتاب‌های ایرانی، چشم را هم آزار نمی‌دهد. یکی از علل سبکی کتاب هم، همین کاهی بودن اوراق آن است و به این شکل باز هم ارزانتر تمام می‌شود.

حالا این که ناشران ایرانی چه اصراری دارند کاغذ سفید و جلد سخت به کار ببرند و در نتیجه کتاب هم سنگین بشود و هم گران، من یکی نمی فهمم؟ آیا کتاب با کاغذ کاهی و جلد ساده ارزانتر تمام نمی‌شود و فروشش بیشتر؟

مگر این‌که: چون آمار کتاب‌خوانان میهنمان کمی تا قسمتی رقم قابل توجهی را تشکیل نمی‌دهد و کتابی در تیراژ 1000 نسخه چند سال در کتاب‌فروشی‌ها خاک می‌خورد، باید جلد سخت داشته باشند، تا هرآینه خدای نخواسته خریداری برایش پیدا بشود، حداقل جلدش سالم باشد. گیرم کثیف شده باشد که با دستمالی مرطوب آن هم تمیز می‌شود. من جز این دلیلی نمی‌بینم. در ضمن برای این کثیف نشدن هم به تازگی تدبیری اندیشیده شده و کتاب داخل یک لایهی نایلونی پیچیده میشود. به طوری که نمی توان در  کتاب‌فروشی‌ ورقش زد.

راستش آخرین کتابی که من به این شکل خواندم، آنقدر مرا آزار داد که عطای خریدن هرچه کتاب جلد سخت را به خواندنش بخشیدم. مگر در همان آغاز خواندن جلدش را جدا کنم و در پایان دوباره بچسبانم. کتابی که نتوانی دراز بکشی و یا لم بدهی و راحت آن را با یک دستت بگیری و بخوانی، چه لذتی دارد؟ بگذریم از کتاب‌هایی چون دن آرام با برگردان احمد شاملو که واویلاست و کلن برای خواندنش باید از رحل استفاده کرد.

امیدوارم کسی از ناشران یا آشنایان آنان از این درگاه بگذرد و بگوید چرا؟

پنج‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1395 @ 21:44

بهترین بچه‌ی عالم


بهترین بچه‌ی عالم

گردآورنده، جیمز توماس – برگردان، اسدالله امرایی

نشر قطره – چاپ دوم – 1393

192 صفحه - 95000 ریال

***

بهترین بچه‌ی عالم، سومین کتاب از مجموعه داستان‌های کوتاهی است که با برگردان اسدالله امرایی در این‌جا می‌بینید. با این تفاوت که این داستان‌ها خیلی خیلی کوتاه هستند. شصت داستان کوتاه.  پیشنهاد می‌کنم این کتاب را در سفرهای درون شهری همراه خودتان داشته باشید و مطمئن باشید، حتا اگر در فاصله‌ی دو ایستگاه مترو، نتوانید یکی از آن‌ها را بخوانید، در فاصله‌ی سه ایستگاه خواهید توانست. چرا که با کمک از مقدمه‌ی کتاب که جیمزتوماس نوشته می‌گویم: مسابقه‌ی ترتیب داده شده و هزاران داستان در طی چند سال جمع آوری شد. آن‌گاه این داستان‌ها را بین ادیبان و دانشجویان ادبیات پخش کردند. آن‌ها موظف شدند به این داستان‌ها از صفر تا ده نمره بدهند. یکی از امتیازهای داستان‌ها در این‌بوده که داستان‌ها یک صفحه باشند. به طوری‌که خواننده شروع و پایان داستان را در مقابل چشمش داشته باشد و یا نهایتن دو صفحه باشند.. چیزی حدود 750 کلمه. این شکل از داستان نویسی در گذشته به مذاق خیلی‌ها خوش نبوده. ولی امروزه و در میان خوانندگان هواداران زیادی دارد. امروزه حتا نویسندگان بزرگ هم گاه به سمت نوشتن داستان‌های با این تعداد کلمه کشیده می‌شوند. کاری که در گذشته مطلقن نمی‌کردند.

به نظر خودم، این روزها هجوم مطالب به ذهن آدم‌ها آنقدر زیاد است که گاه مطالبی که روزانه بر سرمان می‌بارد آنقدر زیاد است که یک صفحه و دو صفحه سهل است، گاه شاید برای خواندن یک پاراگراف هم، اکثر مردم نمی‌خواهند وقت بگذارند و مطالب یک خطی و دو خطی را بیشتر می‌پسندند. و شوربختانه جماعت کتاب‌خوان روز به روز کمتر و کمتر می‌شود. مگر این که ملت، حداقل به سمت داستان‌هایی مینی‌مالیستی مانند این کتاب سوق داده شوند.

از سفرهای درون شهری گفتم. پیشنهاد می‌کنم در هر این از این سفرها یکی از این داستان‌ها را بخوانید. به طور مثال اگر سفر دارای شش، هفت ایستگاه است، یک داستان را دوبار بخوانید. در بین این دوبار خواندن، یکی دو ایستگاه به آن فکر کنید. در لابلای این خواندن ها، داستان را برای خودتان باز کنید. ببینید! منظورم این است که درست است که این داستان‌ها کوتاهند، ولی این کوتاهی الزامن به معنی ساده بودن آن‌ها نیست، حداقل خیلی از آن ها و چه بسا بعد از پیاده شدن از وسیله‌ی سفر، هم‌چنان ذهنتان درگیر آن‌ها باشد. فقط امیدوارم حواستان به اندازه‌ی "بهترین بچه‌ی عالم" پرت نشود.

با کیلیک روی "بهترین بچه‌ی عالم"، نوشته‌ی چاک روزنتال، Chuck Rosenthal داستان را با صدای خودم بشنوید.

 

 

( تعداد کل: 133 )
   1       2       3       4       5       ...       14    >>