X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1392 @ 13:21

سرزمین گوجه های سبز

سرزمین گوجه های سبز 

هرتا مولر 

ترجمه غلامحسین میرزا صالح 

چاپ نهم  1391

انتشارات مازیار 

شمارگان 1200 

255 رویه 

 

" ادگار گفت : " وقتی لب فرو می بندیم و سخنی نمی گوییم، غیر قابل تحمل می شویم و آنگاه که زبان می گشاییم، از خود دلقکی می سازیم." 

رمان هایی که سخت شروع می شوند را دوست ندارم.  

نمی دانم چرا وقتی می خواندمش و حتی وقتی تمامش کردم، یادِ " انجمن شاعران مرده" افتادم. دلم خواست که باز بروم سراغش و شور و شر دبیرستان و کارهایی که می توانستیم و نکردیم سراغم بیاید. ولی نرفتم. ترسیدم! هر کتابی مال خودش ست. نمی دانم چطور بگویم. در هر صورت کتاب خوبی بود. لبریز از کلمات و جملات دور و یافت خواه. باید معنی بعضی جملات را در صفحات قبلی می یافتی. بعضی جملات هم به سان خیلی از کتابها مال نویسنده ست. زیاد نباید دنبالش بگردی. گذشته از آن کتابهایی که نویسنده برای خود می نویسد و می شود اجتماعی و حرف دار. انگار اینجا خانم مولر آمده و زندگیش را نوشته و خود را راحت کرده. از چائوشسکو و سیستم بیمار سیاسی یی گفته که شاید خیلی دیر  و دور نیست. پاسدارانِ رژیم که جیبشان همیشه پر از گوجه های سبز است. از سیستمی حرف می زند که همه بدنبال فرار از رومانی اند جز سردمداران و پاسدارانش که معاششان از آن است. از دیکتاتوری جامعه ی کوچک روستا و نگاه! فرار از روستا به جانب درس و دانشگاه و شهر و رهایی و غربتِ شیرین! ولی اینجا تنگناها همه گیرتر ست. انگار جنگ ست و همه در پناهگاهی ابدی مدفون! آرزوی همه فرار از این دخمه و زندگی دور از این دنگال است. شرح خو کردنها و پذیرفتن ها و خفته ها و خفقان (ها). شرح آشنا. رومانی. وطنی که به کشور زندگی،کوچ می کند. آرزوی آلمان و رفتن. دانشگاهی که خودش خفقان ست و گوش و چشم. دوستانی که بی دلیل می میرند. تنها به دنبال یک جرعه آرامش و احترام و آزادی. شهری که همه دنبالت هستند. نزدیکانی که یا مجبور به خیانت به توئند یا خودکشی یا فرار. فراری که کمتر فرار است و بیشتر مرگ! همه ش خودکشی. ماندن خودکشی. رفتن خودکشی. مردن خودکشی. اینجا آنجاییست که او می گوید.  

" که در شهر ددان میراپی از انسان نمی یابی!" 

" آرزو داشتم سروان پجله، کیسه ی جنازه ی خود را حمل میکرد. آرزو می کردم هر وقت به سلمانی می رفت، موهای قیچی شده اش بوی علف هرس شده ی گورستان بدهد. آرزو داشتم وقتی بعد از کار، با نوه اش پشت میز می نشست، بوی جنایاتش بلند می شد و بچه از دستی که به او شیرینی می داد بدش می آمد." 

" گئورگ نوشت: بچه های مدرسه نمی توانند حتی در مورد چیزی که به آن می بالند جمله ای بدون ذکر " مجبور بودن" ، مانند: من مجبورم، تو مجبوری، ما مجبوریم، بیان کنند.آنها می گویند: مادرم مجبور بود کفش جدیدی برای من بخرد. و این عین حقیقت است. خودم هم همین کار را می کنم. مثلا من مجبورم هر شب از خودم بپرسم که آیا فردایی خواهد بود." 

 

خلاصه که کتاب با تبحر نوشته شده و ترجمه کمی متزلزل! چاپ و توزیع هم درین اوضاع نابسامان نمی توان ازش انتظار دیگری داشت. من خودم کاملا تصادفی پیداش کردم و امیدوارم با این اندک که از کتاب رفت، اگر خواستید بخوانید، به سختی من نیفتید.

پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1392 @ 00:20

همه از خانه‌ایم و به خانه برمی‌گردیم



عنوان کتاب: آلیس

نویسنده: یودیت هرمان

مترجم: محمود حسینی‌زاد

نشر افق


یودیت هرمان، نویسنده‌ی چهل و سه ساله‌ی آلمانی، تا کنون سه کتاب منتشر کرده است.

     کتاب «آلیس» از این جهت برای من جالب بود که نه می‌توان گفت مجموعه‌ای از پنج داستان کوتاه است و نه می‌توان گفت یک داستان بلند پنج قسمتی است. بگذارید این طور توضیح بدهم که کتاب به پنج بخش تقسیم شده است. هر قسمت برای خود عنوانی دارد. عنوان، نام یکی از شخصیت‌های آن بخش است که در شرف وداع گفتن با دار فانی است یا قبلاً این زحمت را کشیده است. در همه‌ی بخش‌ها «آلیس» به نوعی درگیر مرگ این آدم‌ها می‌شود، یا باید به امور کفن و دفنشان سر و سامان بدهد، یا علاقمند است به خاطرات او نفوذ کند و سر از کارهایی که او کرده است در بیاورد. خودِ هرمان وقتی مصاحبه‌کننده‌ی مجلّه‌ی اشپیگل گفت: «هر نویسنده‌ی دیگری بود به این کتاب می‌گفت رمان، نه مجموعه داستان» پاسخ داد: «پنج داستان است با یک شخصیت: آلیس»

     فضای انگاره‌های این کتاب به طور خاص من را به یاد داستان‌های کوتاه «ریموند کارور» و به طور عام، نویسنده‌های نسل سوّمِ آمریکا می‌اندازد. توجّه به جزئیاتِ پیرامون شخصیت‌ها برای بیان دیدگاه‌ها و حالت‌هایشان از ویژگی‌های «آلیس» است. شاید سفر یودیت هرمانِ نویسنده به نیویورک، گذراندنِ دوره‌ی روزنامه‌نگاری در این شهر، و همزمان نگارش اوّلین آثار ادبی‌اش، در این مورد بی‌تأثیر نبوده باشد.

     عنصر «خانه» در صفحه‌صفحه‌ی «آلیس» قابل پیگیری است. اثاث، شکل و موقعیت خانه برای «آلیس» اهمّیت ویژه‌ای دارد. خانه‌ها برای او چیزی بیشتر از آهن و آجر و گچ هستند. «خانه» برای آلیس بهترین «منزل»، به معنای محلّ نزول، است. دلیلی که تا حدودی نشان می‌دهد چرا منزل تا این اندازه نزد آلیس اهمّیت دارد این است که او همیشه برای رسیدگی به امور متوفّای داستان مجبور به نقل مکان و مسافرت است. مقوله‌هایی مانند علاقه‌ها و ارتباط‌های بین شخصیت‌ها هم به شکل ذهنی و تا حدودی پیچیده و با لایه‌های داستانی در این کتاب مطرح می‌شوند که بسیار خواندنی هستند و تجربه‌شان خالی از لطف نیست.

     این کتاب برنده‌ی تندیس جایزه‌ی ادبی «روزی روزگاری» در سال 1389 نیز شده است.

     محمود حسینی‌زاد، نمایشنامه‌نویس، داستان‌نویس، منتقد ادبی، و مترجم آثار متعددّی از ادیبان آلمانی‌زبان مثل برتولت برشت، فردریش دورنمات، پیتر اشتام، اووه تیم، همین یودیت هرمان، و دیگران، به تازگی مدال با ارزش انستیتو «گوته» را به خاطر ترجمه‌هایش به دست آورده است.

برچسب‌ها: ادبیات اروپا
دوشنبه 10 تیر‌ماه سال 1392 @ 11:06

نان آن سالها - اندر خم!

نان آن سالها 

هاینریش بل 

برگردان دکتر محمد ظروفی 

چاپ اول 1389 

نشر جامی 

شمارگان 2200 

قیمت 2800 تومان 

103 صفحه 

 

کسادی بازار کتابخوانیِ اعضای محترم این شبهه را در ذهن ایجاد می کند که نومیدی مسبب کتابخوانی می شود! یا شایدم ادامه ی معرفی را گذاشته ایم برای بعد از معرفی وزیر ارشاد جدید!!! ما ملت هم ... امید چیز خوبی ست! حتمن! 

" کافه پیانو " را گذشته از عقاید سیاسی نویسنده و مزخرفات موجود در فضای بیمار سیاسی مان خواندم. آخراش تازه داشت گره ایجاد میکرد و تازه داشتم مجاب می شدم که به عنوان کار خواندنی ازش یاد کنم که طبعا تمام شد! به نظر نه آن گنده کردن ها و پرفروش بودن ها جالب توجه بود و نه این لهیدگی... عمر بس کوتاه است.  

بعد خواستم "روز خرگوش" خانم سلیمانی را بنویسم و معرفی کنم که دیدم استاد پیش از من درباره اش نوشته و خداییش چیزی بیش از آنچه وی نگاشته بود در چنته نداشتم و تکرار نشاید! تنها اسم کار بود که تا آخر داستان کشید و خواننده را پای کار معطل نگه داشت. 

"بل" را هم، همه با "عقاید یک دلقک" می شناسیم و رندی کلمات و باتلاق ها و عباراتی بس نزدیک و ملموس! خلط بحرانِ مذهب و زندگی و جنگ و " پدران و پسران" ایوان تورگنیف و آن کار و فاصله و تمدن و سرعت و ماندگی! خدای ایجاد تصمیمات یکجا و ایستادن و در فکر فرو رفتن. استاد میخکوب کردن خواننده و جمله های صد بار تکرار شونده و کتابهایی که انگار رمان نیستند، بل کتابهای درسی یی هستند که هی بایست مرور شوند. کیست آن ایرانی یی که " عقاید یک دلقک " را خوانده باشد و نخواهد باز هم بخواند و نخوانده باشد. 

سوال: چرا بل در ایران اینقدر طرفدار دارد؟! سامرست موام چرا ندارد؟! چرا کازانتزاکیس اینقدر در ایران خواننده دارد؟ بورخس چرا؟ ساراماگو و بکت و اورول چرا؟ شما هر چقدر هم براتیگان بخوانی و مارکز و آلنده باز هم می آیی و بیخ گلوی کافکا و کامو را می  چسبی؟ باز هم "هنرمند گرسنگی" را میخوانی و "پشت در قانون را"! چرا؟! " زوربای یونانی" چرا برای ما شیرین تر از " گتسبی بزرگ " می نماید؟! 

شاید من دارم بزرگ نمایی می کنم! 

اما ... اما همه این ها نشات گرفته از یک حس درونی و یک عصیان و یک نسیان درونی در ماست که هی سعی می کنیم سر پوش روش بگذاریم یا شایدم موکول می کنیم به آینده یی که ....! 

" گونتر گراس" در ایران سر یک قضیه مضحک معروف شد... 

ناکام ماندن بزرگانی همچون " گوهر مراد" و " هوشنگ گلشیری " را نمی فهمم. وقتی کاری مثل " آینه های دردار " پنج بار چاپ می شود و " بامداد خمار" ...! چه ملاکی در ما جریان دارد که کاری حکم " کافه پیانو " شدن را می گیرد و کاری " سلوک "؟ کاری می شود " روی ماه خداوند را ببوس " و کاری می شود " سالهای ابری" ؟ " هم خونه " و " بوف کور " و  "رکسانا" و " خواب زمستانی " و " اتحادیه ابلهان " و " بانوی لیل " چطور در نگاه ما تفسیر می شوند؟! 

حتمن من نمی دانم! 

نان آن سالها مخلوطی ست از فقر گذشته و درنگ و نخواستن و شروع و تازه و کار و انسانیت. پر است از عقاید یک دلقک. نمی دانم کدام را زود تر نوشته. این بار این مرد داستان ست که می گریزد و پناه و مامنی جدید می یابد. مرد داستان دارای عقبه یی فقیر ست. اما این بار هم نادیده گرفته شدن ها صرفا بخاطر شخص نیست و دخیلی جات هستند که کار را به گند می کشند! صرف اینکه او او را می بیند و می خواهدش، ملاک نیست. شخص است که اهم است... شخص است که خسته است و این شوکی بیش نیست. چه بسا که زمان تغییر را نشان بدهد و غول ساخته شده ای که همان قبلی ست. کتابی که خوب دورانش را به تصویر کشیده با اینکه کم صفحه است و مثل " وداع با اسلحه " خسته ام نکرد. در اوج و تمام!

جمعه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1392 @ 13:24

عقاید یک دلقک


عقاید یک دلقک

اثر، هاینریش بل

برگردان، شریف لنکرانی


دنیای پر غوغا و بیثمر یک دلقک!

نامی که خود بر این کتاب نهاده‌ام.


بیش از چهل سال از حضور این کتاب در کشورمان می گذرد. همان چاپ اولش را گرفتم و خواندم. چندی پیش به رسم سوغاتی، جلد دیگری از این کتاب نصیبم شد، فهمیدم که از اولی خیلی وقت است بی‌خبرم. اولی را چه کسی و در چه تاریخی از آن خود کرده است؟  نمی دانم. نوش جانش. ولی سوغاتی خوبی بود. فهمیدم آن وقتی که خوانده ام برای فهمیدنش خیلی زود بوده است. شاید هم دیر. بهرحال دوباره خواندنش بیشتر چسبید.

هاینریش بل برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبی است. اگر این کتاب تنها اثر او هم باشد که نیست، این جایزه در خور اوست.

عقاید یک دلقک، یک تک گویی است. از دلقکی بیست و هفت ساله. ولی به قول خودمان خیلی بزرگتر از سن و سالش. در واقع یک جور خاطرات است. خاطرات دلقکی منحصر به فرد. شاید بعد از خواندن این کتاب، هنگام دیدن یک دلقک، به یادش بیافتیم ولی این دلقک آن دلقک نیست. این دلقک را بعد از آشنایی بیشتر با او نزدیک‌تر به خودمان می‌یابیم. همه‌ی ما کماکان زندگی او را تجربه کرده ایم. ینی در واقع می‌خواهم نتیجه بگیرم که همه کمی تا قسمتی او هستیم. دلقک. باور نمی کنید؟

فرهنگ لغتی باز کنید و ببینید: "دلقک، تلخک ، ...... کسی که کارهای با مزه می‌کند، مسخره بازی در می‌آورد یا کارهایی می‌کند و حرف هایی می‌زند برای شاد کردن و خنداندن دیگران."

مگر ما کاری غیر از این داریم. آیا کارهایی می کنیم که دیگران غمگین شوند و گریه کنند؟

در زندگی فقط و فقط دل در گرو یک عشق نهاده و به بیان خودش با او آن کار را کرده است و بس. ولی بی ازدواج. از آنجا که دختر کاتولیک است و در این مذهب اجازه زندگی بی ازدواج به کسی نمی‌دهند، -هم‌چون این‌جا-، این است که دختر از او جدا شده و با یک کاتولیک‌تر از پاپ می‌رود و او را تنها می‌گذارد و اکنون در پایان هر روز کس دیگری شاهد مسواک زدن اوست.  من آخر کتاب را برایتان نگفته‌ام. نگران نباشید. این در همان صفحه‌ی اول کتاب آمده است. البته بدون مسواک زدن.

در شناخت آدم‌ها بسیار متبحر است. حتا بوی غذایی را که کسی قبل از تلفن کردن به او خورده است، به مشامش می‌رسد. این را نه از راه بویایی که از کلماتی که طرف به کار می‌برد می‌تواند حدس بزند.

رفتن دختر او را به‌هم می‌ریزد و به الکل پناه می‌برد. خواندن کتاب را به دائم الخمرها پیشنهاد می‌کنم. و نیز پیشنهاد می‌کنم در این‌جا به جای شلاق زدن الکل خورها در ملا عام این کتاب را از شخص مجرم؟ امتحان بگیرند. شلاق زدن چاره‌ی یک الکلی نیست. چرا که یکی از پیام‌های این کتاب این است:

دلقکی که به میخوارگی بیفتد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند.


یکی دو برگ از کتاب را در صداهایی که می‌شنویم، بشنوید.

شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1390 @ 03:03

دمیان


دمیان

نوشته ی: هرمان هسه

برگردان: محمد بقایی

انتشارات: تهران

چاپ چهارم – 258 صفحه – تیراژ 1000

***

من فقط می خواستم آن طور که در کنه وجودم هستم زندگی کنم. چرا این کار آن‌قدر مشکل بود؟

***

بالاخره موفق شدم کتاب را بخوانم. خواندنش هفت سالی طول کشید.  وقتی خواستم در باره‌اش و این‌جا بنویسم دیدم نمی‌توانم. در نوشتنش ماندم. دشوارتر از آنی بود که فکر می‌کردم. داستان زندگی واقعی هرمان هسه از ده سالگی تا حدود بیست ویکی دوسالگی.

بهتر دیدم از خودش کمک بگیرم. یعنی مقدمه کتاب را بنویسم و مطمئن باشم که بهترین کار را کرده‌ام.


***

مقدمه:

ادامه مطلب ...
شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1390 @ 01:58

سیدارتها یا سیزارتا

 سیدارتها

اثر: هرمان هسه  

ترجمه : سروش حبیبی

 

سیزارتا (سیدارتها ) شرح سفری است عرفانی برای رسیدن به معرفت و کمال . سیزارتا برهمن زاده است که از کودکی به واسطه تعلیمات مذهبی پدر قدم در این وادی نهاده و به واسطه تاثیراتی که بر منش وی داشته زبانزد خاص و عام شده است .سیزارتا اما کسی نیست که صرفا به تعلیماتی که می اموزد بسنده کند و هر از گاه مسیر پیمایش این سفر درونی را تغییر می دهد . به نوجوانی که می رسد از پدر رخصت می طلبد که به جمع مرتاضان بپیوند و برای نیل به مقصود ریاضت کشی را پیشه کند . پدر مخالفت می کند ولی در آخر مغلوب خواست پسر می شود .

سیزارتا چند سالی را هم در مقام شاگردی نزد مرتاضانی بنام سر می کند ولی روح پرسشگر و بی قرار وی به این نیز رضا نمی دهد ، ترک ریاضت کشی می کند و به دیدار بودای والا روان می رود ، اندیشه و منش بودا بسیار بر جان او می نشیند اما ..

بعد از حضور در کلاس بودا از وی تقاضای دیدار خصوصی می کند و اندیشه ای را می گوید که بسیار قابل تامل است و من عین جملات را برایتان نقل می کنم .


ادامه مطلب ...

چهارشنبه 7 مهر‌ماه سال 1389 @ 08:10

تمثیلها و لغز واره ها همراه با نامه به پدر

تمثیلها و لغز واره ها همراه با نامه به پدر                                  

 

فرانتس کافکا

ترجمه:  امیر جلال الدین اعلم

اولین کتابی که از کافکا خوندم مسخ بود ترجمه ی صادق هدایت . کتابی تک ریتم که حس روزمرگی رو کاملا القا می کرد که خیلی تو ذوقم خورد با اینکه از خوندن نوشته های هدایت لذت می بردم اما نتونستم کافکا رو بنوش جان نیوش کنم. مسخ باعث شد دیگه سراغ کتاباش نرم تا اینکه بر حسب اتفاق این کتاب تمثیلها و لغزواره بدستم اومد با بی حوصلگی و  برای اینکه وقت بگذره یه صفحه رو باز کردم ، باز کردن همانا و از اول تا آخر کتاب رو یک نفس خوندن همانا

این کتاب اصلا شبیه به آثار دیگه نبود نه تنها کسل کننده و سیاه نیست، بسیار هم لذت بخشه وبه نوعی مفرح. کتاب شامل دو بخشه. در بخش اول ، کافکا برخی از داستانها و افسانه های اساطیر شرق و غرب باستان رو بازنویسی می کنه و از تخیلات آوانگاردش چیزی هم برآن می افزاید.

در بخش دوم یعنی نامه ای به پدر ، نویسنده نامه ای در چهل و چند صفحه به پدرش می نویسه و از تأثیرات منش پدر بر روح خود قلمفرسایی می کنه و از دردها و رنجهای روحیش می گه و اینکه چرا فرانتس کافکا ، فرانتس کافکا شد. نامه ای که هیچ گاه به مخاطب واقعیش نمی رسه....

گذری بر کتاب : 

« وکیل مدافع جدید » 

ما وکیل مدافع جدیدی داریم ، دکتر بوکنالوس. چیز چندانی در شکل و ریختش نیست که به یادتان بیاورد او زمانی اسب جنگی اسکندر مقدونی بوده .... 

ادامه مطلب ...

شنبه 3 مهر‌ماه سال 1389 @ 00:53

نارتسیس و گلدموند


نارتسیس و گلدموند

نوشته: هرمان هسه

ترجمه سروش حبیبی

چاپ اول: ۱۳۵۰

چاپ دویم: ۱۳۶۱

نشر رز – ۴۲۵ صفحه

***

چاپ اول این کتاب را داشتم ولی گم کردم. چرا؟ والله و اعلم. چاپ دویمش از ۱۳۶۱ تا.......... ۱۳۸۹ در قفسه کتابهایم بود. چند بار برای خواندنش خیز برداشته بودم ولی در نیمه راه ولش کرده بودم. این بار هم خواندنش به دلایل زیادی حدود دوماهی طول کشید.

کتاب بسیار روان و ساده است، در ظاهر. وبسیار سخت است در باطن. من بخش ساده‌اش را دیدم که یارای سختی و بضاعت  شرح فلسفی رمان را ندارم در این روزگار. چون دیگر روزگاران البته.

***

سروش حبیبی، یکی از بهترین مترجمان کشورمان در مقدمه ای کوتاه در اول کتاب آورده است:

ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1389 @ 09:23

سروده های هرمان هسه

سروده های هرمان هسه  

از عشق و جدائی  

گردآوری و ترجمه : علی عبداللهی   

 

 گریز جوانی  

 

تابستان خسته سر خم می کند  

و تصویر زردفام اش را در دریاچه می نگرد  

خسته و غبار آلود منم  

که در سایه ی درختان خیابان آهسته گام میزنم  

 

بادی نرم وزان در درختان تبریزی  

و آسمان پشت سرم شنگرفی  

پیش رویم تلواسه های شبانه  

و غروب آفتاب - و مرگ  

 

خسته و غبارآلود منم که آهسته گام می زنم  

در قفایم جوانی به تامل باز میماند  

سرزیبایش را فرود می آورد  

و دیگر خوش ندارد همراهی ام کند    

 

ادامه مطلب ...

چهارشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1389 @ 01:19

آزادی و خیانت به آزادی


یادداشتی از: فرناز بدیعی

****

اگر مداخله  تصادفی  باشد نبود آزادی ناشی از بخت بد یا سومدیریت است اگر عمدی باشد ظلم و ستمکاری است .          (یوهان گوتلیب فیشته )

وای به حال ملتی که از هردوی اینها بهره مند است!!!

 آزادی و خیانت به آزادی نوشته ی آیزیا برلین و با ترجمه ی بسیار عالی عزت الله فولادوند (نشر ماهی ) کاری ست که حتما ا ارزش خواندن  را دارد .

در ابتدا با اندیشه و آثار برلین آشنا می شویم . سپس در مقدمه ای برلین  هدف خود از  این تحقیق و نوشتن را توضیح می دهد .

در نهایت در بخش های جداگانه با تفکرات هلوسیوس – روسو – فیشته – هگل – سن سیمون و دومستر آشنا می شویم .

 یکی از علت های ارزشمند بودن این کتاب این است که فرصتی داریم برای آشنائی با نظرات متفکرانی که پیش از این در ایران کمتر شناخته شده اند . شاید نظرات کسانی مثل هگل یا روسو را قبلا خوانده یا شنیده باشیم اما آشنائی با بقیه فرصتی تازه و خوب است .

 از نظر نویسنده وجه اشتراک همه ی این متفکران این است که گرچه به ظاهر حامی آزادی بوده اند اما در اصل به آزادی خیانت کرده اند .

شاید به ظاهر نظرات همه ی این متفکران عموما اروپائی را گاهی حتی متحجرانه بیابیم.

چرا که در این زمان و بعد از گذشت قرنها از آن دوران ما ملاک های زیادی برای مقایسه و نقد داریم -  اما مجبوریم باور کنیم که آزادی _ آزادی عزیز _ بخصوص نوعی که در اروپای با هویت وجود دارد با گذر از نواندیشی های همین نوع متفکران و با پرسش ها و چرا های ایشان به وجود آمده است .