شنبه 12 مرداد ماه سال 1387

دارن شان

این قصه‌ها در باره‌ی پسری است که زندگی‌اش طی یک دزدی از دست می‌رود. عنکبوت عظیم الجثه‌ای که پسر داستان عاشق اوست، وی را با اشباح آشنا می‌کند و به جنگ با شبح‌واره ‌ها می‌فرستد.

شبح‌واره‌ها نیز گروهی دیگر از اشباح هستند که خون هر انسانی را که می‌خورند او را می‌کشند و قرن‌ها پیش از اشباح جدا شده‌اند.

قصه‌های سرزمین اشباح نوشته دارن شان است. وروجکی که از  نوجوانی شروع به نوشتن کرد و در ۱۷ سالگی به اوج شهرت رسید. در عکس مقابل او را می‌بینید. نام اصلی او دارن اوشانگسی است. اما همه او را به نام دارن شان می‌شناسند.

ترتیب کتاب‌های قصه های سرزمین اشباح این گونه است:

۱ – سیرک عجایب

۲ – دستیار یک شبح

۳ – دخمه خونین

۴ – کوهستان اشباح

۵ – آزمون‌های مرگ

۶ – شاهزاده‌ی اشباح

۷ – شکارچیان غروب

۸ – موجودات شب

۹ – قاتلان سحر

۱۰ – دریاچه‌ی ارواح

۱۱ – ارباب سایه‌ها

۱۲ – پسران سرنوشت

خلاصه، قهرمان قصه‌ی ما، تمام کارهایی را که اشباح طی قرن‌ها انجام داده و نداده‌اند، در چهارده سال شبح بودن انجام می‌دهد.

راستی اضافه کنم که بعد از خواندن هر کتابی توی صفحه اول یک چیزی می‌نویسم. برای این یکی نوشتم که:

من ترانه هستم. از عنکبوت خوشم نمی‌آد و دوست هم ندارم که شبح بشوم.

و این در جواب دارن بود که نوشته بود. من دارن شان هستم. از عنکبوت خوشم می‌آد و ....

جمعه 4 مرداد ماه سال 1387

از داشیل همت کتابی نخوانده بودم، اما فیلم شاهین مالت (جان هیوستون – ۱۹۴۱) که بر اساس کتابی از وی ساخته شده بود را سالها پیش دیده بودم. داشیل همت را پدر رمان سیاه می نامند.

کلید شیشه ای داستانی است جنایی/سیاسی دربارۀ پشت پردۀ رقابت های انتخاباتی نامزدهای مجلس آمریکا:

"پس از پیدا شدن جسد پسر یک سناتور در خیابان، ند بومانت کارآگاه خصوصی سعی دارد پرده از راز جنایت بردارد. وی برای حل معما ناچار است وارد دنیای کثیف سیاست مردان آمریکایی شود که برای رسیدن به اهدافشان از هیچ کاری رویگردان نیستند..."

روابط بین شخصیت های داستان در ابتدا گنگ و مبهم است و اطلاعات دربارۀ کاراکترها به کندی به خواننده منتقل می گردد. اما این کار در کمال آگاهی صورت گرفته؛ در واقع اطلاعات تنها زمانی به خواننده ارائه می شود که واقعاً ضرورت دارد. پایان داستان – با آنکه چندان غیرمنتظره نیست – اما در نوع خود جالب است.

داشیل همت (متولد ۱۸۹۴ آمریکا) خود چندسالی بعنوان کارآگاه فعالیت کرده و به همین خاطر در شخصیت پردازی کارآگاه  داستان هایش بسیار موفق عمل می نماید.

 

این کتاب را نشر روزنه (چاپ اول ۱۳۸۱) در ۲۶۴ صفحه و به قیمت ۱۶۰۰ تومن منتشر کرده است. من ترجمۀ پرویز نصیری را خواندم که چندان خوب نبود و ایرادهای زیادی داشت. ترجمۀ برخی اصطلاحات عامیانۀ آمریکایی نادرست و انتخاب کلمات و افعال بدون دقت صورت گرفته بود.

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387

این کتاب از دو دیدگاه مهم قابل  بررسی است :یکی اثرات روانی پس از جنگ و دیگری اهمیت انسان و مقابله با هر چیزی که مانع انسان بودنش است. هاینریش بل به انسان با همه ی اشتباهاتش و سادگی هایش معتقد است و به هر چه که مانع انسانی بودن باشد می تازد.

هانس اشنایر ِ دلقک ، انسانی است  بسیار انسان . او با رنگ روغنی بر چهره صادقانه مقابل ریا کاری های جامعه ایستاده است. هانس پروتستان زاده و  عاشق ماری است و به قول خودش مرض تک همسری دارد . ماری که کاتولیک است بی دین بودن هانس را نمی تواند بپذیرد ، به دلیل عقاید مذهبیش هانس را ترک می کند . هانس در طول شش سال زندگیش با ماری به عقاید مذهبی او احترام می گذاشت حتی او را صبح زود برای رسیدن به مراسم مذهبیش بیدار می کرد و حاضر بود در مراسم مذهبی کاتولیک ها با او ازدواج کند ولی ماری تنها نبود ، کاتولیک ها همواره در اطرافش حضور داشتند.

برادر هانس کاتولیک شده بود و هانس را که پروتستان زاده ی  بی دینی بود را حاضر نبود ببیند او برادرش را دوست داشت و از دیدن او محروم بود

 «عقاید یک دلقک» طنزی است عاشقانه که در قالب داستانی بسیار خواندنی به مسائل مختلف می پردازد.  

 

 بل می گوید:   «من با نوشتن جهان را تغییر می‌دهم. همین که می‌نویسم، جهان تغییر می‌یابد.»

 

پیوند های خواندنی:

 

ادامه مطلب ...
یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387
قلندر و قلعه

قلندر و قلعه

نوشته دکتر یحیا یثربی

نشرقو – ۱۳۸۰

***

من طعمه کرم‌ها نخوام شد

زیرا جایگاهم را در آنسوی ستارگان به چشم خود دیده‌ام.

شهاب‌الدین سهروردی

***

قلندر وقلعه داستانی است بر اساس زنگی شهاب‌الدین سهروردی به قلم دکتر یحیا یثربی.

سهروردی در سن سی و هفت یا سی و هشت سالگی یعنی سال ۵۸۷ به فتوای علمای دمشق که افکار مترقیانه او را مانعی بر سر راه قدرت خود می‌دیدند کشته شد. به روایتی که در این کتاب هم بر آن تاکید شده، ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی - این صلاح‌الدین خود به شدت زیر نفوذ علمای عصر بود و از فتوای آنان برعلیه خودش واهمه فراوان داشت- به خواست خود سهروردی، او را در سیاه‌چالی در قلعه ای می‌اندازد و سهرودی در آن‌جاچهل روز روزه می‌گیرد تا می‌میرد. ولی علما برای خالی کردن دق دلی‌شان جنازه او را بردار می‌کنند و عمق نفرتشان را از تفکرات مترقیانه وی به این شکل نشان می‌دهند.

ملک‌ظاهر با همین یک کار نام نیکی از خود در تاریخ به جا نهاده است.

آقای یثربی در مقدمه‌ای چندخطی برکتاب می‌نویسد:

"گرچه این نوشته بر اساس آثار عربی و فارسی سهروردی رقم خورد اما به اقتضای طبیعت داستان، خیال هم مجالی داشت".

البته با خواندن داستان به نظرم رسید که این مجال گاه خیلی زیاد به نظر می‌رسد. خلوت سهروردی با قوای ماورای طبیعت گاه طوری بیان می‌شود که باورش در مورد انسانی که وجود داشته و زیسته است، کمی دشوار است. گاهی شما با رمانی طرف هستید که قهرمانش را می‌توانید در رویا تصور کنید و یا اصلن نپرسید که نویسنده این جزئیات را چگونه دریافته ولی در این مورد آن کلمه "مجال" اگر در مقدمه نبود داستان دلچسب‌تر می‌شد.

سیندخت  داستان را بسیار دوست دارم.  سیندخت در اوج لحظه‌های عاشقانه زندگی سهروردی حضور می‌یابد و سمبل زیبایی است بر این لحظه‌های عاشقانه. هرچند به نظر می‌رسد که گاه خیلی بی‌رحم با سهروردی برخورد می‌کند که به شخصه قهرمان داستان را  سزاوار این همه عذاب نمی‌دانم. البته خیلی‌ها این بیرحمی عشق را می‌ستایند.

کتاب گاه به بحث های عرفانی و فقهی می‌پردازد که فهمش در بضاعت منی که دانشم در زمینه عرفان به زندگی‌نامه عرفا و خواندن کتابهای "نفحات الانس" عبدالرحمن جامی و "تذکره‌الاولیای" عطار خلاصه می‌شود، نبود. مطالبی که روانی و یک‌دستی کتاب را بهم می‌زند.

یکی از بهترین بخش‌های کتاب که به نظر می‌رسد سندیت بیشتری دارد، بخش مربوط به محاکمه سهروردی است که در پایان این متن گوشه‌ای از آن را می‌نویسم:

 

-     می‌گویند شما شراب می‌نوشید. هم‌چنین عده زیادی در شهرهای مختلف دیده‌اند که شما به موسیقی گوش می‌دهید و در مجالس می‌رقصید. لطفن جواب‌ها را کوتاه بدهید که .....

-     اطاعت می‌کنم. شما براساس کدام دستور شرع مامورید تا بدانید که یکی شراب می‌خورد یا نه؟ اگر شاهدان شهادت دادند، برقاضی است که حد شرعی را اجرا کند. اما در ابتدا نه تنها مجاز به تحقیق و تجسس نیستید، بلکه منع هم شده‌اید.

-          خب، می‌خواهیم که موضوع روشن شود.

-     شما چرا می‌خواهید شراب خواری کسی روشن شود؟ پیامبر شما بر کتمان اسرار مومنان چه قدر تاکید کرده است! هرگاه چیزی از اسرار اصحاب به او می‌گفتند اعتنایی نمی‌کرد و می‌گفت: "من برای نقب زدن و رفتن به درون دل مردم دستور ندارم". او تلاش می‌کرد که مردم ظاهرن مسلمان باشند و هرگز به اثبات کفر و فساد کسی نمی‌کوشید. اما برعکس جانشینانش را می‌بینیم که همه هم و غمشان آن است که کفر و فساد دیگران را اثبات کنند.......من به شما نمی‌گویم که شراب نخورده‌ام یا خورده‌ام! من دعوی عصمت ندارم. من انسانم نه فرشته. در هر انسانی امکان و استعداد گناه هست. اما این که شخصی مرتکب فلان گناه شده یا نه به شما مربوط نیست. سماع  و رقص را هم تحریم نکرده‌اند  ..... آنجا که از شکوه زیبایی مست شدم دیگر من نیستم، اگر که می‌خوانم یا می‌رقصم. بلکه جز این از دستم بر نمی‌آید.

دوشنبه 17 تیر ماه سال 1387

Course of the cold lake camp

سارا همیشه با همه چیز مشکل دارد. او نمی‌تواند با حشرات زندگی کند. از آب کثیف متنفر است و دوست دارد همه با او مهربان باشند. این سه مورد چیزهایی است که در اردوی دریاچه‌ی سرد وجود ندارد. تقریبا هیچ چیز طبق نقشه سارا پیش نمی‌رود. چه قبل و چه بعد از ملاقات با شبحی به نام دلا ....

این کتاب یکی از ده‌ها کتابی است که آر. ال. استاین R.L.Stineنوشته و بیست و نهمین کتابی است که من از او خوانده‌ام. پنجمین کتاب از مجموعه‌ی مور مور است. عنوان اصلی این مجموعه

 (Goosebumps) مورمور شدن بدن در اثر ترس است و چون معادلی برایش پیدا نکرده‌اند نامش را فقط مورمور گذاشته اند و مال نشر پلیکان است. نشر ویدا هم همین مجموعه را با نام دایره وحشت چاپ کرده. یهو نروید و دوسری بخرید و فکر کنید که دو مجموعه هستند.

کتاب‌های استاین جذاب ترین کتاب‌هایی هستند که تا به امروز خوانده‌ام. البته بعد از کتاب‌های سرزمین اشباح –دوازده جلد- و نبرد با شیاطین –شش جلدش تا به حال چاپ شده-که هردو سری اثر دارن شان Darren Shan هستند که از آن ها هم در همین جا می نویسم.