X
تبلیغات
پنج‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1393

خیام و فردوسی


خیام و فردوسی

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

دریافت کتاب ا ز اینجا

سال انتشار:1346


«در زمان ما خیام سرایندۀ بی اعتباری دنیا و هوادار اغتنام وقت شناخته شده است، لیکن ابیاتی که بر زبان خیام جاری شده (حتی اگر رباعیات منسوب به او را بر آنها بیفزاییم) باز تعداد آنها به مراتب کمتر خواهد بود از ابیاتی که در همین زمینه، در سراسر شاهنامه پراکنده است.»


 



چهارشنبه 18 تیر‌ماه سال 1393

ده رمان برتر تاریخ ادبیات به انتخاب منتقدین روزنامۀ تلگراف

این لیست قطعاً نمی تونه ملاک باشه، اما خوبیش اینه که یه تعداد رمان خوب رو بهمون معرفی می کنه:


1. فلش من - جرج مک دونالد فریزر

2. جنگ و صلح - لئو تولستوی

3. استاد و فرمانده - پاتریک اوبرایان

4. ایوانهو - والتر اسکات

5. وراث - ویلیام گولدینگ

6. گل آبی - پنه لوپه فیتزجرالد

7. احیاء - رز ترمین

8. نو زایش - پت پارکر

9. دختری با گوشواره های مروارید - تریسی شوالیه

10. وولف هال - هیلاری منتل


من فقط چهار تاشونو خوندم! نمی دونم بقیه رو میشه گیر آورد یا نه، اما شنبه که برم انقلاب دنبالشون می گردم.

پنج‌شنبه 5 تیر‌ماه سال 1393

سیرک دکتر دو لیتل


نام  کتاب: سیرک دکتر دولیتل (داستان های 6)

نویسنده: هیولا فتینگ

مترجم: محمد قصّاع

نشر: محراب قلم، 1386

380صفحه

یک دکتر متخصص و مشهوردر غرب عاشق حیوانات است و برای آسایش آن‏ ها هر کاری می کند. دکتر دو لیتل کارش را در غرب رها می کند و با حیوانات هم نشین می شود. او زبان حیوانات را می فهمد و با آن ها به زبان خودشان صحبت می کند. این دکتر خوشقلب با همه خوبی هایش از مفهوم پول چیزی نمی فهمد. توتو، جغد حسابدار و دب دب، اردک خانه دار هم نمی توانند معنی پول را به او بفهمانند. پول برای او یعنی وسیله ای برای آسایش و آرامش حیوانات. دکتر حاضر می شود سوفی، فک اهل آلاسکا را به کشورش فراری بدهد و بعد هم به اتهام قتل زنش دستگیر و زندانی شود. او انجمن اسب های پیر را راه می اندازد. روباه ها را از دست سگ های شکارچی توی جیب و لباسش پنهان می کند.

 دکتر جان دولیتل مردی راستگو و مهربان است و همه دوستش دارند فقط، فاتیما زن متقلب مارباز و براون دارو فروش دروغگو، او را دوست ندارند و کینه اش را به دل می گیرند.

دکتر برای به دست آورن پول و پرداختن بدهی اش وارد سیرک بلوسام می شود فقط برای مدتی کوتاه اما، وضعیت ناگوار زندگی حیوانات و ماجراهای بعدی باعث می شود او در سیرک بماند و بعدتر بازیگران سیرک او را به عنوان مدیر سیرک انتخاب کنند. دکتر بهترین نمایش ها را با حیواناتش ترتیب می دهد. از نظر او «ما در نمایش حیوانات، به حضور انسان ها ومربی نیاز نداریم. هرکول و هاپ و بندبازها فرق می کنند. آن نمایش ها مال انسان هاست، جایی که بازیگران انسانی مهم اند. اما در تماشای یک مرد احمق که با شلاق شیری را به انجام کارهای ساده وامی دارد، چه لطف و لذتی هست؟ به نظر می رسد که مردم فکر می کنند حیوانات فکر ندارند. اگر جانوران را به حال خودشان بگذاریم می توانند نمایش های بهتری را اجرا کنند. اما قبل از آن، باید به آن ها بگوییم که انسان های تماشاگر از چه چیزهاییی خوششان می آید؛ به خصوص حرکت ها و     نمایش های خنده دار و مضحک. حس طنز جانوران از انسان ها خیلی بیش تر و قوی تر است؛اما انسان ها احمق تر از آن اند که بتوانند حرکات خنده آور جانوران را که برای سرگرمی همدیگر انجام می دهند، درک کنند و بفهمند. در اغلب موارد، من باید سطح کار حیوان ها را تا سطح فهم انسان ها پایین بیاورم تا شیوه ی طنز و شوخی هایشان را ضعیف و ساده بکنند. در غیر این صورت، مردم شاید معنی حرکت های آن ها را نفهمند.» صص 377 ـ 379.

پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393

درخت شاهنامه


http://s5.picofile.com/file/8123352718/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87.jpg

نام  کتاب: درخت شاهنامه

نویسنده: دکتر مهدخت پورخالقی چترودی

نشر: به نشر- انتشارات آستان قدس

196 صفحه


در این کتاب پس از بررسی ارزشهای فرهنگی و نمادین  درخت در شاهنامه ، از ابتدای شاهنامه شروع می کند و درختان شاهنامه را بیرون کشیده و با شرحی بر آن  و آوردن بیت های شاهد ، به شرح شخصیت ها در قالب درخت می پردازد.

گویا شاهنامه پر از درختانی است که کاشته می شوند به بار می نشینند و عمرشان به پایان میرسد. درختانی که برخی بارشان مهر و برخی کین، برخی خرد و برخی معرفت و یا درخت کوتاه عمر خوانده می شوند  .

خلاصه ای از نام درختان را با هم می خوانیم:

آدم، درخت اندیشه و کردار

ابو منصور، درخت سخاوت

کیومرث درخت نخستین

فریدون ، کیانی درخت

.

.

.

سیندخت ، درخت معرفت

.

فرنگیس، درخت خرد

افراسیاب درخت تلخ

.

.

و در پایان یزدگرد، درخت گفتار نیک و کردار نیک


  ادامه مطلب ...

برچسب‌ها: شاهنامه
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393

خرید کتاب اینترنتی

پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393

داستان مینا و پلنگ


خانه مینا

داستان مینا و پلنگ از داستان های روستای کندلوس است که همه آن را می دانند و خانه ای هم به نشانی خانه مینا در آن روستا وجود دارد .

در سفری که دو سال پیش به آنجا رفتیم در این باره شنیدم ولی وقت اجازه نداد سری به آن خانه بزنیم.

داستانی است بسیار شنیدنی از رابطه عاطفی میان دختری به نام مینا و حیوانی وحشی از دید ما به نام پلنگ.

این داستان نشان می دهد انسان و ها و حیوان ها چه آسان می توانند با هم زندگی کنند و مراقی یکدیگر باشند.

روایتهایی از این داستان را می توانید در پیوندهای زیر بخوانید.



http://www.ahuranews.com/22642/mina-panthera-history-north-of-iran.html

http://www.mazandnume.com/?PNID=V10597

جمعه 12 اردیبهشت‌ماه سال 1393

صلاح الدین نامه


صلاح الدین نامه

نوشته طارق علی با برگردان سهیل سمی

نشر ققنوس

488 رویه - 4800 تومان

***

کتاب  به طور امانی از دست محبوبی به دستم رسید. داستانی تخیلی با انسان هایی واقعی که در تاریخ و زندگی صلاح الدین ایوبی وجود داشته اند.

صلاح الدین ایوبی را به شکلی می توان قهرمان جنگهای صلیبی در جبهه ی مسلمانان نامید. حاکم مصر بود و اصلیتی کرد داشت. جنگهای صلیبی، از جمله درگیری های میان مردم جهان بود که به طور مشخص شامل 8 جنگ است. این جنگ ها از حدود سالهای اواخر قرن یازدم آغاز شد و در قرن سیزدهم پایان یافت.

کتاب های تاریخی، یک مشکل عمده دارند و آن این است که بخش زیادی از آن تخیلی است. از جمله این کتاب. ینی تصور سختی است، کسی را مانند صلاح الدین با آن همه درگیری ذهنی نسبت به جنگ تصور کنیم که زندگی شخصی خیلی خیلی گاه رومانتیکی هم داشته باشد که در این کتاب این گونه آمده است.

نویسنده در باره کتاب و قهرمانان آن به درستی می نویسد:

بازسازی داستانی ِ زندگی شخصیت های تاریخی برای نویسنده مشکل ساز است. آیا باید شواهد واقعی را قربانی یک داستان خوب کرد؟

پاسخ خودش که که خیر است. 

و نیز اشاره ای دارد بر این که راوی داستان و شاذی تخیلی هستند. راوی در واقع فیلسوف بزرگ یهودی است که وجود داشته ولی آنچه که نوشته الزامن با واقعیت های تاریخی نمی تواند برابر باشد. وی در خلال نوشتن آنچه که می بیند یا از سوی صلاح الدین به وی دیکته می شود، به زندگی خصوصی خود نیز می پردازد. که در واقع به شکلی قربانی شغل اش شده که تاریخ نگاری است و مدام باید در رکاب صلاح الدین باشد.

شاذی هم به عنوان کسی که (به شکل تاریخی) از ابتدای داستان تا پایان هست و هر گاه به نقلی در داستان نیازی باشد از او کمک گرفته می شود. در واقع شاذی خود به شکلی تاریخ این خاندان ایوبی است.

خواندن کتاب را به دوستداران رومان های تاریخی پیشنهاد می کنم.

اشاره ای هم به برگردان خوب سهیل سمی بکنم. چیزی که این روزها شوربختانه کمتر شاهدش هستیم. حساس برانگیزترین وجه یک رومان خارجی برای من.

طارق علی نیز، تاریخ نگاری پاکستانی است، که چندین رومان تاریخی در کارنامه اش دارد. در حال حاضر نیز مقیم لندن است.


برچسب‌ها: ادبیات آسیا
جمعه 29 فروردین‌ماه سال 1393

ادای احترامی به پدر رئالیسم جادویی


بی مقدمه قلم می زنم. در وصف روزی که از خواب بیدار شدم و در هوایی نفس کشیدم که دیگر خالق صد سال تنهایی در آن نبود و تنهایی بسیار غریبی را حس کردم. در واقع، تمام آنچه را که وی، از تنهایی  به من آموخته بود را یکجا دیدم و به یاد گفتگویی آشنا افتادم:

-چرا انسانهایی چنین گرانقدر می میرند؟

-ما همه می میریم.

و من امروز سخت ایمان آوردم که قطعا چنین نیست، هستند انسان هایی که هرگز نمی میرند، نه بدین دلیل که الزاما اثری جاودانه بر جا گذاشته اند که در جامعه بشری قابل ستایش است، بلکه به این دلیل که مانند روح در آثارشان جریان دارند و خط به خطشان در وقایع روزمره ما حلاجی می شود. انسان هایی که آثاری زنده خلق می کنند، فیلم هایی که تو را نگاه می کنند، نقاشی هایی که به تو زل می زنند، موسیقی هایی که تو را گوش می دهند و کتاب هایی که در دست تو نفس می کشند.

بی شک مارکز یکی از تاثیر گذار ترین ادیبانی است که تا کنون زیسته و برای من مانند پدری بود که  مرا از اعماق ادبیات ساده نوجوانان به جهانی سرشار از ادبیات بدیع و حیرت انگیز راهنمایی کرد و این من، با صد سال تنهایی پا به وادی ادبیات گذاشتم و تا آخرین لحظاتی که نفس خواهم کشید، به یاد همان بعد از ظهری که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا روبروی جوخه اعدام ایستاده بود، زندگی خواهم کرد.

از نظر شخص من، مارکز به این دلیل در زمره بزرگترین نویسندگان قرار می گیرد که توانایی بسیار بالایی در بیان قصه هایی سرشار از خلاقیت، به زبانی شیوا دارد. قصه هایی که سلسله وار به یکدیگر متصل اند و تصویری خاص و متفاوت از انسان هایی چند بعدی به ما میدهند. انسان هایی که با موشکافی تک تک سلول هایشان، جهان هایی موازی را می توان بیرون کشید و هرگز از ناخودآگاه ذهن پاک نمی شوند و چه بسا به مرور زمان، پررنگ تر و پررنگ تر می شوند، تا جایی که به راحتی آنها را می شناسیم و گاه، طی ملاقات با افراد مختلف، پیش خود می گوییم:" آه، پس بابلیونو این است،" و یا "این هم همان پیرمرد بسیار فرتوت است که احتمالا بالهایش را پنهان کرده." و همچنین تصاویری تلخ و غم انگیز را بیان می کند که اتفاقا مطلقا سیاه نیستند و در نگاه اول، حتی رنگارنگ هم به نظر می رسند.  البته نوآوری وی در عرصه ادبیات با سبک خاص رئالیسم جادویی، ممکن است از زاویه دید هر مخاطبی، جالب توجه نباشد و هر مخاطبی نتواند به جهان رئال و ناتورال، به شکلی جادویی بنگرد. در واقع، گاهی اوقات شکستن مرز های تفکرات ایده آلیستی و کلاسیک کاری بسیار دشوار است. و قطعا نقدی هم به این افراد وارد نیست چون نگرش انسان ها به جهان پیرامونشان بسیار متفاوت است.  اما کسانی که می توانند با جهان مارکز ارتباط برقرار کنند، احتمالا می دانند که هنوز کسی مانند وی نتوانسته کره زمین را این چنین جادویی بیاراید.

قصد من از نوشتن این مطلب، فقط ادای دینی بود به یکی از بهترین راویان جهانم، به زبان خودش و البته من مدتهاست که چیزی ننوشتم و اگر تا صد سال دیگر هم بنویسم، نخواهم توانست حتی یک خط به تمجید حقیقی وی بپردازم. در نهایت، می دانم که دیگر به جهان مانند گذشته نخواهم نگریست و زمان بیشتری را صرف پرداختن به آثار وی خواهم کرد.

با این سخنان از به یاد ماندنی ترین اثر وی، به پایان می رسانم که:

چنین پیشگویی شده بود که شهر سرابها، درست در همان لحظه ای که آئورلیانو بابیلونیا کشف رمز مکاتیب را به پایان برساند، با آن طوفان نوح، از روی زمین و خاطره بشر محو خواهد شد و آنچه در مکاتیب امده است، از ازل تا ابد تکرار ناپذیر خواهد بود، زیرا نسل های محکوم به صد سال تنهایی، فرصت مجددی در روی زمین نداشتند. (به ترجمه بهمن فرزانه)


جمعه 29 فروردین‌ماه سال 1393

گابرییل به بهمن پیوست


گابریل گارسیا مارکز

1927-2014


گابریل گارسیا مارکز به بهمن فرزانه پیوست. اکنون بهمن خوشحال است.

از گابرییل قبلن در دو جا یاد کرده بودیم.


گزارش یک آدم ربایی

خاطرات روسپیان سودازده ی من


بقیه ی این کتاب ها در کتاب خانه ی من خاک می خوردند و من مانده ام با تنبلی ام، که در مورد آن ها چند خطی بنویسیم. می دانم گابرییل مرا نمی بخشد.

چهارشنبه 13 فروردین‌ماه سال 1393

جای خالی "سلوک"!

سلوک 

محمود دولت آبادی 

نشر چشمه 

تیراژ 3000 نسخه 

چاپ هشتم 

پاییز 1386 

تهران 

3500 تومان 

214 رویه 

 

چند کتاب، پشتِ سرِ هم خواندم! هیچ کدام قدرِ سلوک، مجابم نکرد اینجا بنویسم. "گرمازده" مهام میقانی، "جای خالی سلوچ" دولت آبادی، "هنر" دکتر شریعتی، "ایوانف" چخوف، "خواب زمستانی" گلی ترقی، "آینه های دردار" گلشیری، "نگران نباش" مهسا محب علی و...! رمزش را نمی دانم!  

تنها رمانِ شهریِ دولت آبادی- البته منتشر شده ها ملاک ست والا که...- که در شهر هم خیلی نمی گذرد و تمام در ذهن و زبان و خاطر و دل است. زندگیِ قیسِ پنجاه و هفت هشت ساله ای که رنجنامه ی خود را در ارتباط با لطایف عاشقانه اش با نیلوفرِ هفده هجده ساله که یازده سال درگیر همند و سرآخر کار به جاهای دیگر می کشد و فبها. پیرمرد انگار در خارج ست و به دیدار عمو آصف نامی آمده و او در منزل نیست. قیس مجبور ست که زمان بگذراند و می گذراند. به پانسیون و هتل و اینها هم نمی رود. دستش نمی رود. 

هِی به قهوه خانه نزدیک منزل دوستش می رود و قهوه لب می زند. کامل نمی خورد. چای هم نیست. بارانی خاکستری و شال گردن و چمدان هم وبال گردن هستند. می گردد و می گردد. در پرسه گردی هاش، نصفه و نیمه به یاد رابطه اش با نیلوفر می افتد که به چندین نام می خوانده اش. مها، نیلوفر، مهتاب و...! 

مهتاب، دو خواهر دارد. دو خواهری که در خانه اند. ( نمی دانم چرا حس می کنم شرحم به ابتذال کشیده می شود!) فخیمه و فزه. اسم ها در این رمان باید حرف داشته باشند. فزه انگار نقشِ بر هم زننده ی ارتباط دارد. پدرش سنمار هم جالب مردی ست! در اتاق بالا دست خود را زندانی کرده و کاری به همسر و فرزندان ندارد. از پسر چک می خورد و دیگر دیده نمی شود. انگار که مرده باشد. دیگر حتی بویش هم نمی آید. صدای رادیوش اما هنوز هست! 

سلوک، زمانِ اولین چاپش که سال82 باشد، سر و صدای زیادی انگار به پا کرده و در سایت های مرتبط خواندم که واکنش هایی در پی داشته. بدون ذکر منفی یا مثبت بودنِ واکنش ها. به نظر من که کار سخت خوان و کار شده یی آمد. با اینکه متن داستانیِ بکری به سان کارهای قبلی ایشان نداشت و از همان اول انتظار می رفت چه خواهد شد. هر چقدر هم که کار بی نیاز به داستان و قصه باشد، بالاخره باید یک زمینه ی داستانی و رمان وار داشته باشد. 

یادم رفت از پیرمردِ خاکستری پوش و قوز کرده ی داستان بگویم که قیس از او در طول کتاب یاد می کند که در پرسه گردی هاش او را در پارک دیده و او نیز برایش دفترچه ای قدیمی و کاهی روی نیمکت سنگی به جای گذاشته و اصلا منبع الهام یا یادآوری قیس است که از زندگیش می گوید و سختی ها و موانع و عشق کهنسالی و ماندن و رخوت. 

من اینکار را بعد از "جای خالی سلوچ" خواندم و نظرم نسبت بهش مساعد بود. نمی دانم اگر بعدها هم بخوانمش چنین اعتقادی خواهم داشت یاخیر ولی دوست داشتم ازش بگویم بدون اطلاع از اینکه پیش از این، اینجا معرفی شده یا نشده باشد. 

پشتِ جلد، دولت آبادی از سختی ها و مشقات ادبیات و نوشتن می گوید و رنج و کاستن و پوسیدن . از روایت و جان کندن و گفتن و نوشتن و پیراستن. از خودی می گوید که دیگران فکر می کنند چه هست! از خودی که پرُ است از فکر و خیال و رمز و سایش. 

تصویر ها در رمان آشنایند. انگار خود دولت ابادی. نمی دانم. صحبت از این چیزها جربزه می خواهد. گویی همه ی تصویرها قیس اند. همه پدر قیس اند. یا شایدم سنمار. همه ایرانید. ایرانیِ امروز. این هایی که مثلِ همه، تسلیم پانسیون و ماندن نمی شوند. همه ی اینهایی که گذشته و رفته اند اما هنوز دل در گرو بادِ کویر و رقصِ درخت و شولا و گرگی نشستن و  سختی و خانواده و جوانی و اینها دارند. ایشانی که در امروز و دیروز مانده اند. پایشان در ماندآبِ امروز و آنجا گیر کرده و نمی دانند کدام، کدام است! انگار آن پیرِ بارانی پوش، خود قیس است. سایه قیس است و آن قیس،...! 

خیلی حرف از این کتاب دارم و بهتر که در دل داشته باشم. برداشت ها متفاوت ست. لازم به ذکر است که آغازِ کتاب کمی گنگ است و شاید کتاب پرت کن هم باشد! ولی کمی صبر لازم است. من خودم سه بار، در فصول و زمان متفاوت سراغش رفتم تا اینکه توانستم در اسفند امسال بخوانمش. آنهم پس از شاهکارش! 

خط و پاراگراف آخر هم خرج امید شود اشکال ندارد. البته نه از آن جنس امیدواری هایی که ...! امید که "زوال کلنل" به همراه "طریق بسمل شدن" از کشاکشِ نظرات و چکاچاکِ عقده ها سالم بیرون بیایند و بتوان از اینها هم لذت برد. ما به همان اسکلت راضی هستیم؛ هر چند که حال سکاندار رضایت کسِ دیگری ست! 

   1       2       3       4       5       ...       30    >>