X
تبلیغات
شیکسون
پنج‌شنبه 20 آذر‌ماه سال 1393

همنام

همنام 

جومپا لاهیری 

امیر مهدی حقیقت 

چاپ چهارم تابستان 1391 

نشر ماهی 

2000 نسخه 

11000 تومان 

 

رمان ساده و عجیبی بود. اول اینکه مطمئن نیستم کسی قبل من این کتاب را اینجا پیشنهاد نکرده باشد ولی مطمئنم که عده ای از دوستانی که اینجا سر می زنند آن را خوانده اند و دوستش داشته اند. پس اگر از کتاب جدا شدم قبلا پوزش. واقع اینکه من از یک رمان قرن بیست و یکمی همچون انتظاری نداشتم. استفاده از یک ساختار روان و آرام، و همچنین یاری جستن از بستر خانواده و مفهوم مهاجرت و فرزند و شرق برای فهماندن یکسری مسائل جدید. زبان انگلیسی توانسته بستری ایجاد کند تا شرقی ها بی واسطه حرفها و نوع نگاهشان را تزریق جامعه یی بکنند که در پذیراییِ فکر و ایده ی جدید خونگرم است. امثال خالد حسینی و لاهیری امروز توانسته اند با سرعتی باور نکردنی در برابر نوشتار به زبان خود و انتظار چند ساله تااستقبال جامعه میزبان و نهایتا ترجمه، در جامعه یی جدید و تشنه ی ایده خوب رشد کنند. بی گمان اگر اینها به زبانِ خود می خواستند روایت کنند، حتا اگر با استقبال روبرو می شدند هم که بعید بنظر می رسید، سالها طول می کشید تا کسی پیدا شود و آنها را کشف کند. مثال روشنش همین نویسنده های تراز اول خودمان. گلشیری و دولت آبادی و ترقی و معروفی. و خیلی های دیگر. البته که در مقابل اینها مثالی بزرگ داریم ؛ پاموک. اما اجازه دهید اینجا ترکیه را شرقی ندانیم با در نظر گرفتن فاصله ها و امکانات ایجاد شده در آن بلاد. 

برگردم به رمان. دو پسر و دختر بنگالی که ازدواج می کنند و به آمریکا مهاجرت می کنند. آشوک یا مرد، آشنا به فضای آنجا و آشیما یا زن، غریب. دوری از خانواده و جامعه یی که هنوز انگار به شدت قبیله ای و صمیمی و گرمند، و آمدن به دیاری که هیچ رنگ و بویی از آن کلکته ی خود ندارد. فصول کتاب از سال 1968 آغاز و به سال 2000 ختم می شوند. توصیفِ بکر و عجیب و ملموسِ تولد و زایمان مادر و برگشتن به عقب و معرفی آشوک و خود و ایجاد فضایی آشنا از کلکته و فرهنگ بنگالی در فصل اول، آدم را سر جایش میخکوب می کند. وای که چقدر شیرین است کشف یک نویسنده ی جدید و کتابی که ازش بی اطلاع بودی! چند سالی مادر راوی ست و پس از آن گوگول، اولین فرزند و پسر خانواده ست که دچار بعضی مسائل و مشکلات می شود. جامعه یی که در آن درس خوانده و رشد و نمو کرده، در تضادِ جامعه یی که خانواده سعی در روشن نگه داشتن مشعل آن داشته  و برگزاری مراسمات و ائین ها همراه با تمام بنگالی های مهاجری که طی این سالها دور خودشان جمع کرده بودند. بحران اسم و کلی چالش دیگر.  

رمان با توجه به ظاهر اندک طولانی و خطی ش، خواننده را پیش خود نگه می دارد و اصطلاحا ریتمش نمی افتد. هر چند شاید بعضی وقت ها احساس خستگی یا کسلی کنید ولی به نظر رمانی موفق و خواندنی در میان ایرانیانِ کتابخوان بوده و لاهیری را در میان نویسنده های زنده یی که منتظری کار جدید ازشان منتشر و ترجمه شود گنجانده. این نویسنده برنده ی جایزه معتبر پولیتزر برای کتاب مترجم دردها در سال 2000 بوده که انگار ازش چند ترجمه در وطن داریم. 

" هر چه تعداد دوست و آشناهای بنگالی ساکن نیوانگلند در زندگی آشوک و آشیما زیاد می شود، تعداد آدم های زندگی سابقشان در هند کم تر می شود- آدم هایی که آن ها را به اسم مونو و میتو می شناسند، نه به اسم های رسمی شان. تلفن های گاه به گاه نیمه شب که آن ها را از خواب می پراند و نامه هایی که به دستشان می رسد همه حکایت از مرگ دارند. مرگ یکی از عمه ها، عموها، خاله ها، دایی ها. نامه های خبر مرگ و میر هیچ وقت مثل باقی نامه ها توی اداره ی پست گم و گور نمی شود. خبرهای بد هرچقدر پر پارازیت، هر قدر پر تکرار، همیشه بالاخره یک جورهایی به گوششان می رسد." 

در پایان پوزش از شکستگی های کلامی و ناتوانیِ تشریح!

چهارشنبه 30 مهر‌ماه سال 1393

زندگی خواهم کرد

نام کتاب: زندگی خواهم کرد

نویسنده : فریما قباد

انتشارات: آرتامیس

قیمت: 130000 ریال

چاپ نخست: 1392

280 ص


 کتاب داستان حال و روز جوانان مبتلا به سرطان را از زبان رایکا، دختری بیست و شش ساله و  شخصیت اصلی داستان  بیان می کند .  سن نویسنده در هنگام حدود سی بوده است بنا بر این  حال و روز  این دوره  جوانان را می شناسد و از زبان خودشان می نویسد. در بسیاری جاها جوان بودن نویسنده  کاملا احساس می شود ،با این حال نه تنها نمی توان ایرادی به نویسنده گرفت بلکه جذابیت داستان را دو چندان می کند.


نویسنده می گویدناشرش حتی حاضر به خواندن کتاب نبود و با اصرار زیاد نویسنده حاضر به خواندن برای بررسی قابلیت چاپ  شد و  خوشش آمد .کتاب برای وایرستاری رفت و از همان برگ نخست ایرادات زیادی به آن گرفته شد . ناشر کتاب را پس گرفت و به دکتر نصرت الله بختورتاش سپرد و دکتر دست به هیچ واژه ای نزده  و فرموده بودند " من در برابر این کتاب حرفی ندارم". 


در ادامه قسمت کوتاهی از داستان برای آشنایی با نثر نویسنده آمده است:

 

ادامه مطلب ...
برچسب‌ها: ادبیات ایران
جمعه 4 مهر‌ماه سال 1393

پسته‌ی لال سکوت دندان شکن است



پسته‌ی لال سکوت دندان شکن است

اکبر اکسیر

شعر طنز

چاپ ششم- 1391 – انتشارات مروارید

100 رویه – 4400 ریال

***

از آجیل سفره‌ی عید

چند پسته‌ی لال مانده است

آن‌ها که لب گشودند، خورده شدند

آن‌ها که لال مانده‌اند، می‌شکنند

دندانساز راست می‌گفت:

پسته‌ی لال، سکوت دندان شکن است!

 

مدت‌ها بود که این شعر و نیز اشعار طنز زیادی را در اینترنت می‌دیدم که نام حسین پناهی را یدک می‌کشید. تا چند روز پیش که روبروی دانشگاه کتابی با نام "پسته‌ی لال ........" را دیدم که نام اکبر اکسیر به عنوان صاحب اثر روی آن بود. بعد از خریدن و خواندنش هر چه بیشتر به این باور رسیدم که چقدر ما بی شناخت و بی مداقه و بی اختیار هر آن‌چه که در اینترنت می‌بینیم را کپی، پیست می‌کنیم. تازه وقتی می‌گویم ما، منظورم کسانی است که بالاخره کامپیوتری دارند و پشت آن می‌نشینند و با آن کار می‌کنند. که بنا بر آماری این ما، در یک در صد بالای جامعه‌ی جهانی، جا خوش کرده است. وای به حال نود و نه درصد بقیه.

راستش خود من از این که حسین پناهی این همه شعر و نوشته دارد و تا زنده بود چیزی از آن را من یکی حداقل ندیده بودم تعجب می‌کردم. و بعد از دیدن این کتاب معلوم شد که، حق با من بوده است.

کتاب شامل یک مقدمه در باره‌ی شعر امروز  ِ امروز ایران و حدود هفتاد قطعه شعر طنز کوتاه دیگر، در قد و قواره همان که در بالا نوشتم است.

در مورد شعر طنز خود من به شخصه آن‌چه که قبلن در جاهایی مانند روزنامه توفیق چاپ می‌شد از ابوالقاسم حالت و سایر شاعران آن روزگار را نمی‌خواندم. شاید به قول اکبر اکسیر که در مقدمه ‌ی کتاب آورده است، شعرها طولانی بودند. که این امر در این کتاب نیست. این اشعار بعضن به شکل پیامک در گوشی ها و یا سایر صفحات اجتماعی آورده می‌شود که شوربختانه کسی نامی از شاعر بزرگوارش نمی‌برد.

اکسیر در مقدمه‌ی کتاب در مورد خودش می‌سراید:

همچو حافظ به رغم مدعیان / شعر رندانه گفتنم هوس است

طبق معمول اکبر اکسیرم، اهل و ساکن آستارا، دبیر بازنشسته‌ی ادبیات فارس و دانش آموز دوره‌ی شبانه شعر. در آستانه‌ی پنجاه و چهار سالگی در جوار زندگی مشغول شعرم و با شعر مرگ را به تاخیر می‌اندازم.

یکی دیگر از اشعارش را برایتان می‌نویسم:

باور کنید من نمونه‌ام

دوست و دشمن اقرار می‌کنند من نمونه‌ام

ملیحه هم تاید می‌کند من نمونه‌ام

اول باور نمی‌کردم من نمونه‌ام

حالا باور می‌کنم من نمونه‌ام

لطفن، قبل از ساعت 8

مرا به آزمایشگاه تحویل دهید!

 باقی را بروید و در کتاب بخوانید.

 

در پایان، امروز که این یادداشت را داشتم منتشر می کردم عکسی دیدم که امضای خانم ملیحه را داشت. همسر آقای اکبر. بد ندیدم که آن را هم در زیر بیاورم. خانم ملیحه یا خود دستی در طنز دارند یا کمال هم نشین  در ایشان اثر کرده است.


برچسب‌ها: ادبیات ایران
سه‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1393

شاهنامه و فمینیسم


شاهنامه و فمینیسم


شاهنامه و فمینیسم

مهری تلخابی

انتشارات ترفند

چاپ دوم

 2200 تومان


نویسنده با بررسی زنان شاهنامه از دیدگاه فمینیسم ، آنچه که در ذهنیت عام نسبت به زنان می گذرد را به چالش کشانده و نظرات دیگری را برجسته می نمایاند.

فمینیسم بر این نظر است که تا زمانی که زنان  خود را به چشم یک ماده  ببینند جامعه نیز آنها را ماده می بیند ، وجودی که زیبایی و فرزند زایی اش بیشتر از این که یک انسان است، مورد توجه قرار داشته است.

 

پیش از آغاز بحث بر سر زنان شاهنامه باید بدانیم  از گذشتگان و شاهنامه انتظار امروزین  داشتن ، نادانی است. در این کتاب  زنان شاهنامه از دید فمینیسم به سه دسته سپید و خاکستری و سیاه تقسیم می شوند.


زنان سپید : چنان زندگی می کنند که مردان از آنها انتظار دارند مانند ارنواز و شهرناز و سیندخت، ماه آفرید ، سهی ، سرو ، آزاده

زنان خاکستری :نه فرشته اند نه شیطان، مانند رودابه و تهمینه و گردآفرید و سودابه و منیژه، کتایون و..


زنان سیاه : زنان شیطان صفت مانند زنان جادو


به عنوان نمونه کوتاه نوشتی از بررسی نگاه فیمینیسم به تهمینه در اینجا آورده می شود.


تهمینه:


1-جسارت عمل تهمینه از دید فمینیسم خوشایند است ولی جسارتی است  که او را به بردگی میبرد. تسلیم تهمینه در برابر امیالش سبب می شود که او، به فجیع ترین شکل موجود تن می دهد. تهمینه در عین حال که جسور است ، خائن است، خیانتی که او به خود و فرزندش می کند، نابخشودنی است.


2- تهمینه تسلیم شرایط است او به سادگی خود را قربانی سرنوشت می کند.


3- تهمینه زن مظلومی است او همانگونه رفتار می کند که مردان انتظار دارند.


4- تنها بارقه در زندگی این زن جسارتش بود . اگر چنین نبود او نیز در میان انبوه زنان شاهنامه گرفتار فراموشی می شد.


5- آشنایی تهمینه با مسائل زمانه قابل تحسین است. دلاوری های رستم در زمان خود بسیار مهم بوده و تهمینه از آن با خبر بوده است.


6- قدرت مرد و موقعیت احتماعی  و سیاسی رستم عواملی است که مورد توجه تهمینه است که نشان می دهد جذابیت اصلی مردان از نگاه زنان زیبایی نمی باشد.


7- تهمینه در برابر عشق بزرگش  به رستم که همۀ زندگیش را برای آن می گذارد هیچ انتظاری از او ندارد. اینکه تهمینه را چنین ستایش کرده اند که او به آینده ای دورتر می اندیشیده که پسری از رستم داشته باشد تا راه پدر را ادامه دهد ، به نظر فمینیست ها چنین تصوری از زن و احساسات او داشتن بلاهتی بیش نیست. چنین برداشتی از زن  بی تردید برداشتی مردانه  با تحمیل نظر مردانه است.


9-ا زدید فمیینیسم، تهمینه پس از رستم دچار از خود بیگانگی شدیدی می شود چنان خود را در وجود سهراب نابود می کند که بودن او پس از سهراب، گویی  گناهی بزرگ است. تهمینه به عنوان مادر معنای زندگی اش در سهراب خلاصه می شود.

از دید جامعه او زنی بی سرپرست و حتی اگر پدر او را حمایت کند بد سرپرست خوانده می شود. تن دادن هر زنی  زیر چنین بار گرانی نیاز به بررسی دارد.


10-بی گمان عقد شرعی میان رستم و تهمینه در میان نبوده است و بی شک تهمینه هویت ممتازی در بین جامعه ندارد. رستم آزادی عمل تهمینه را از او می گیرد و در عوض به او چشم انتظاری  و انقیاد می دهد . سهراب در پاسخ به این همه محبت تهمینه خود را در راه افزون خواهی و جاه طلبی اش به نابودی می کشاند.


تهمینه در دسته زنان خاکستری جای می گیرد.

برچسب‌ها: شاهنامه
پنج‌شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1393

نامه به پدر



نامه به پدر

فرانتس کافکا

چاپ اول، 106 رویه، انتشارات خوارزمی، 1355، 3300 نسخه، 126 ریال.

برگردان: فرامرز بهزاد

***

این کتاب حدود سی و هشت سال در کتاب‌خانه‌ی من خاک خورد. چرا؟ عرض می‌کنم.

می‌دانستم فرانتس از پدرش دل خوشی ندارد. کابوس این پدر در تمام عمر رهایش نکرد. کتاب را همان وقت‌ها به همین بهانه خریدم. همین که دیدم با "پدر بسیار عزیزم" آغاز شده، آن را به کناری نهاده و عطای خواندن را به لقایش بخشیدم.

آن روزها نمی‌دانستم که کافکا از روحیه طنز بسیار بالایی برخوردار است و این جمله، جز طنز نیست. که اگر می‌دانستم حتمن به خواندن ادامه می‌دادم. ولی با دیدن آن چنین به نظرم رسید که کسانی که در باره‌ی کتاب نوشته‌اند در اشتباه بوده‌اند و مرا نمی‌توانند وادار به خواندن این کتاب بکنند.

ولی چند روز پیش بی نگاهی به "پدر بسیار عزیزم"، این کار را کردم و کتاب را به دست گرفتم و دیدم و شناختم. یکی از خبیث‌ترین پدرانی که می‌توان دید و شناخت و درباره‌اش حرف زد.

کافکا این کتاب را در محل کارش که یک دفتر حقوقی بود تایپ کرد. سپس به مادرش دارد که به پدر بدهد. مادر بعد از خواندن آن، این کار را صلاح ندید و کتاب را به او برگرداند. خوشبختانه "نامه به پدر" از سوزانده شدن آثار منتشر نشده‌ی کافکا جان سالم به در برد.

همیشه چیزی را خوانده بودم، یا شنیده بودم. این‌که کتاب زن و مرد ندارد. ینی می‌دانید؟ کتابی را ندیده بودم که برای زنان بیشتر از مردان و یا بالعکس موثرتر باشد. جز کتابی که روزی وارد قفسه‌ی کتاب‌هایم شد و دیدم که بیشتر به کار خانم ها می‌آید تا آقایان. به نام "روانکاوی دختران".

ولی بعد از خواندن نامه به پدر این را دیدم. نامه به پدر شاید، شاید، شاید، به کار مادرانی بیاید که رابطه‌ی شوهر و پسرش را دیگرگونه بیابد و با خواندن آن احتمالن بتواند کمکی به حل این دگرگونگی بکند. البته اگر توان دیدن این دگرگونگی را داشته باشد و خود به شکلی دامن به تخریب هر چه بیشتر رابطه این‌دو نکند. وگرنه، این کتاب را باید ابتدا پدرانی که پسر دارند بخوانند، و آن‌گاه پسران. به ویژه پسرانی که به نوعی از پدر می‌ترسند و چه بسا از این ترس به دامان مادر پناه ببرند. پناهی که شوربختانه در بسیاری از مواقع کمکی به اصل قضیه نمی‌کند و صرفن مسکنی است که به نوعی به بدن پسر ترزیق می‌شود و چه بسا، بسیار مادرانی که در این میان  حق را به شوهران بدهند.

ای‌کاش این کتاب را در همان تاریخی که خریدم خوانده بودم.

برگردان خوب فرامرز بهزاد، جز در یکی دو مورد، کتاب را خواندنی کرده است.

برای گرامی داشت یاد و خاطره‌ی فرانتس، من نیز این متن را ننوشته، تایپ کردم.

امیدوارم پدران و پسرانی که از این درگاه می‌گذرند، خود را موظف به خواندن آن بکنند. خواندن متن من نه. خواندن "نامه به پدر" را عرض می‌کنم.

همین.

برچسب‌ها: ادبیات اروپا
پنج‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1393

خیام و فردوسی


خیام و فردوسی

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

دریافت کتاب ا ز اینجا

سال انتشار:1346


«در زمان ما خیام سرایندۀ بی اعتباری دنیا و هوادار اغتنام وقت شناخته شده است، لیکن ابیاتی که بر زبان خیام جاری شده (حتی اگر رباعیات منسوب به او را بر آنها بیفزاییم) باز تعداد آنها به مراتب کمتر خواهد بود از ابیاتی که در همین زمینه، در سراسر شاهنامه پراکنده است.»


 



چهارشنبه 18 تیر‌ماه سال 1393

ده رمان برتر تاریخ ادبیات به انتخاب منتقدین روزنامۀ تلگراف

این لیست قطعاً نمی تونه ملاک باشه، اما خوبیش اینه که یه تعداد رمان خوب رو بهمون معرفی می کنه:


1. فلش من - جرج مک دونالد فریزر

2. جنگ و صلح - لئو تولستوی

3. استاد و فرمانده - پاتریک اوبرایان

4. ایوانهو - والتر اسکات

5. وراث - ویلیام گولدینگ

6. گل آبی - پنه لوپه فیتزجرالد

7. احیاء - رز ترمین

8. نو زایش - پت پارکر

9. دختری با گوشواره های مروارید - تریسی شوالیه

10. وولف هال - هیلاری منتل


من فقط چهار تاشونو خوندم! نمی دونم بقیه رو میشه گیر آورد یا نه، اما شنبه که برم انقلاب دنبالشون می گردم.

پنج‌شنبه 5 تیر‌ماه سال 1393

سیرک دکتر دو لیتل


نام  کتاب: سیرک دکتر دولیتل (داستان های 6)

نویسنده: هیولا فتینگ

مترجم: محمد قصّاع

نشر: محراب قلم، 1386

380صفحه

یک دکتر متخصص و مشهوردر غرب عاشق حیوانات است و برای آسایش آن‏ ها هر کاری می کند. دکتر دو لیتل کارش را در غرب رها می کند و با حیوانات هم نشین می شود. او زبان حیوانات را می فهمد و با آن ها به زبان خودشان صحبت می کند. این دکتر خوشقلب با همه خوبی هایش از مفهوم پول چیزی نمی فهمد. توتو، جغد حسابدار و دب دب، اردک خانه دار هم نمی توانند معنی پول را به او بفهمانند. پول برای او یعنی وسیله ای برای آسایش و آرامش حیوانات. دکتر حاضر می شود سوفی، فک اهل آلاسکا را به کشورش فراری بدهد و بعد هم به اتهام قتل زنش دستگیر و زندانی شود. او انجمن اسب های پیر را راه می اندازد. روباه ها را از دست سگ های شکارچی توی جیب و لباسش پنهان می کند.

 دکتر جان دولیتل مردی راستگو و مهربان است و همه دوستش دارند فقط، فاتیما زن متقلب مارباز و براون دارو فروش دروغگو، او را دوست ندارند و کینه اش را به دل می گیرند.

دکتر برای به دست آورن پول و پرداختن بدهی اش وارد سیرک بلوسام می شود فقط برای مدتی کوتاه اما، وضعیت ناگوار زندگی حیوانات و ماجراهای بعدی باعث می شود او در سیرک بماند و بعدتر بازیگران سیرک او را به عنوان مدیر سیرک انتخاب کنند. دکتر بهترین نمایش ها را با حیواناتش ترتیب می دهد. از نظر او «ما در نمایش حیوانات، به حضور انسان ها ومربی نیاز نداریم. هرکول و هاپ و بندبازها فرق می کنند. آن نمایش ها مال انسان هاست، جایی که بازیگران انسانی مهم اند. اما در تماشای یک مرد احمق که با شلاق شیری را به انجام کارهای ساده وامی دارد، چه لطف و لذتی هست؟ به نظر می رسد که مردم فکر می کنند حیوانات فکر ندارند. اگر جانوران را به حال خودشان بگذاریم می توانند نمایش های بهتری را اجرا کنند. اما قبل از آن، باید به آن ها بگوییم که انسان های تماشاگر از چه چیزهاییی خوششان می آید؛ به خصوص حرکت ها و     نمایش های خنده دار و مضحک. حس طنز جانوران از انسان ها خیلی بیش تر و قوی تر است؛اما انسان ها احمق تر از آن اند که بتوانند حرکات خنده آور جانوران را که برای سرگرمی همدیگر انجام می دهند، درک کنند و بفهمند. در اغلب موارد، من باید سطح کار حیوان ها را تا سطح فهم انسان ها پایین بیاورم تا شیوه ی طنز و شوخی هایشان را ضعیف و ساده بکنند. در غیر این صورت، مردم شاید معنی حرکت های آن ها را نفهمند.» صص 377 ـ 379.

پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393

درخت شاهنامه


http://s5.picofile.com/file/8123352718/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA_%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87.jpg

نام  کتاب: درخت شاهنامه

نویسنده: دکتر مهدخت پورخالقی چترودی

نشر: به نشر- انتشارات آستان قدس

196 صفحه


در این کتاب پس از بررسی ارزشهای فرهنگی و نمادین  درخت در شاهنامه ، از ابتدای شاهنامه شروع می کند و درختان شاهنامه را بیرون کشیده و با شرحی بر آن  و آوردن بیت های شاهد ، به شرح شخصیت ها در قالب درخت می پردازد.

گویا شاهنامه پر از درختانی است که کاشته می شوند به بار می نشینند و عمرشان به پایان میرسد. درختانی که برخی بارشان مهر و برخی کین، برخی خرد و برخی معرفت و یا درخت کوتاه عمر خوانده می شوند  .

خلاصه ای از نام درختان را با هم می خوانیم:

آدم، درخت اندیشه و کردار

ابو منصور، درخت سخاوت

کیومرث درخت نخستین

فریدون ، کیانی درخت

.

.

.

سیندخت ، درخت معرفت

.

فرنگیس، درخت خرد

افراسیاب درخت تلخ

.

.

و در پایان یزدگرد، درخت گفتار نیک و کردار نیک


  ادامه مطلب ...

برچسب‌ها: شاهنامه
پنج‌شنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1393

خرید کتاب اینترنتی

   1       2       3       4       5       ...       30    >>